تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ . »
« 1 - » گفت يا محمّد اگر اين بيگانگان ترا اجابت نكنند و در متابعت تو رغبت نكنند ، دل تنگ مدار كى پيش از تو ما بدان « 1 » بيگانگان « 2 » رسولان فرستاديم ،
« مِنْ أَهْلِ الْقُرى . »
« 2 - » يعنى « من اهل الامصار لانهم اعقل من اهل البادية . » پس « 3 » رسولان ما را بديدند و سخن ايشان را بشنيدند « 4 » ، و بر كفر خود اصرار كردند و روى به راه تمرّد و انكار كردند . ما جزاى فعل ايشان را در ايشان رسانيديم ، و قومى را به آب غرقه كرديم و قومى را به آتش سوزانيديم « 5 » و قومى را خوك و بوزينه گردانيديم . اين گمراهان را بگو تا در خطّهء زمين سفر كنند و در آثار گذشتگان نظر كنند . تا ببينند كى ايشان چه خيانت كردند و ما به ايشان چه معاملت كرديم . پس مؤمنان را سلوت داد و گفت : ايشان را بگو « 6 » كى اگر بيگانگان مىبنازند « 7 » كى ما « 8 » را جاه و نعمت است . شما نيز بدان « 9 » بنازيد كى ما « 10 » را « 11 » ملك آخرت است « 12 » . و ملك عقبى بهتر از مال دنيا است ، از بهر آنك مال « 13 » دنيا را بوى زوال آيد ، و از ملك عقبى بوى وصل « 14 » آيد . نعمت دنيا را عزل و مرگ « 15 » در قفا بود « 16 » و نعمت عقبى بى « 17 » زوال بود « 18 » .

نكته « 19 » :

بنده در راه « 20 » دار دنيا يك چندى راحت و لذّت « 21 » بيند ، و لكن به آخر حالش همه ديگرگون شود . برنا بود پير شود . بزرگوار بود مردار و حقير شود . [ راست ] قد بود گوژپشت شود « 22 » ، تن درست بود بيمار شود ، سرخ روى
هامش
( 1 ) - « ما بدان » ندارد ( 2 ) - + را ( 3 ) - چون ( 4 ) - نشنيدند ( 5 ) - بسوختيم ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - ايشان ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - شما ( 11 ) - + نيز ( 12 ) - + و ملك عقبى است ( 13 ) - زيرا كه از ملك ( 14 ) - وصال ( 15 ) - مرگ و عزل ( 16 ) - + است ( 17 ) - ندارد ( 18 ) - نباشد ( 19 ) - لطيفه ( 20 ) - ندارد ( 21 ) - + مى ( 22 ) - « قد بود گوژپشت شود » ندارد ( 1 - ) سورهء يوسف / 109 ( 2 - ) سورهء يوسف / 109
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 695 | محمد روشن / أحمد بن محمد بن زيد الطوسي