إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ . »
« 1 - » گفت يا محمّد اگر اين بيگانگان ترا اجابت نكنند و در متابعت تو رغبت نكنند ، دل تنگ مدار كى پيش از تو ما بدان « 1 » بيگانگان « 2 » رسولان فرستاديم ،
« مِنْ أَهْلِ الْقُرى . »
« 2 - » يعنى « من اهل الامصار لانهم اعقل من اهل البادية . » پس « 3 » رسولان ما را بديدند و سخن ايشان را بشنيدند « 4 » ، و بر كفر خود اصرار كردند و روى به راه تمرّد و انكار كردند . ما جزاى فعل ايشان را در ايشان رسانيديم ، و قومى را به آب غرقه كرديم و قومى را به آتش سوزانيديم « 5 » و قومى را خوك و بوزينه گردانيديم . اين گمراهان را بگو تا در خطّهء زمين سفر كنند و در آثار گذشتگان نظر كنند . تا ببينند كى ايشان چه خيانت كردند و ما به ايشان چه معاملت كرديم .
پس مؤمنان را سلوت داد و گفت : ايشان را بگو « 6 » كى اگر بيگانگان مىبنازند « 7 » كى ما « 8 » را جاه و نعمت است . شما نيز بدان « 9 » بنازيد كى ما « 10 » را « 11 » ملك آخرت است « 12 » . و ملك عقبى بهتر از مال دنيا است ، از بهر آنك مال « 13 » دنيا را بوى زوال آيد ، و از ملك عقبى بوى وصل « 14 » آيد . نعمت دنيا را عزل و مرگ « 15 » در قفا بود « 16 » و نعمت عقبى بى « 17 » زوال بود « 18 » .
نكته « 19 » :
بنده در راه « 20 » دار دنيا يك چندى راحت و لذّت « 21 » بيند ، و لكن به آخر حالش همه ديگرگون شود . برنا بود پير شود . بزرگوار بود مردار و حقير شود . [ راست ] قد بود گوژپشت شود « 22 » ، تن درست بود بيمار شود ، سرخ روى
هامش
( 1 ) - « ما بدان » ندارد
( 2 ) - + را
( 3 ) - چون
( 4 ) - نشنيدند
( 5 ) - بسوختيم
( 6 ) - ندارد
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - ايشان
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - شما
( 11 ) - + نيز
( 12 ) - + و ملك عقبى است
( 13 ) - زيرا كه از ملك
( 14 ) - وصال
( 15 ) - مرگ و عزل
( 16 ) - + است
( 17 ) - ندارد
( 18 ) - نباشد
( 19 ) - لطيفه
( 20 ) - ندارد
( 21 ) - + مى
( 22 ) - « قد بود گوژپشت شود » ندارد
( 1 - ) سورهء يوسف / 109
( 2 - ) سورهء يوسف / 109