شفاعت من « 1 » خاموش نكنى ، و اين صحبتهاى گذشته را فراموش نكنى . سيد « 2 » ، دست در دامن جبرئيل زد و مىگفت : الهى زنهار . و جبرئيل دست در دامن سيد مىزد و مىگفت الهى زنهار . در ساعت درهاى آسمان گشاده شد و ميكائيل از حضرت درآمد و گفت : جبّار عالم مىگويد : « اعتقتكما من « 3 » عقابى و اثبتكما ثوابى و لكن لا تهوّنا « 4 » على انفسكما فانى الجبّار افعل ما اشاء « 5 » . » بازين همه « 6 » ساكن « 7 » مگرديد و از نوحه به روزگار خود فارغ مباشيد . كى من خداوند قاهر و قهّارم ، و از هرچ با روزگار مقرّبان كنم باك ندارم . « يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد « 8 » » .
شعر [ 150 ب ]
ننالم گرچه نالانم نگريم گرچه گريانم * همىدارم ميان دل ، دل از مولى نگردانم
همىداند نهان من همىداند « 9 » غمان من * همىگويد تو آن من ، به دو شاد اين دل و جانم
بسى از من جفا ديد او ، بسى زو من وفا ديدم * به دو اميد دو جهانم مبادا زو كى درمانم
گرش يابم چه غم دارم دل از شادى چه گردانم « 10 » * و گر گويد نشايى رو ! ذليل و خوار و حيرانم
همه عمرم بسر بردم ، همه كارى تبه كردم * ميان فضل و عدل او چنان چون گوى گردانم
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - + سادات و مهتر مخلوقات صلى اللّه عليه و سلم
( 3 ) - در متن : ندارد
( 4 ) - در متن : تهون
( 5 ) - + و لاابالى شما را از عقاب خود آزاد كردم و به ثواب خودتان شاد كردم و لكن بر خود ايمن مباشيد و از ترس
( 6 ) - « بازين همه » ندارد
( 7 ) - + مباشيد كه من جبار كامكارم آن كنم كه خود خواهم و باك ندارم هؤلاء فى الجنة و لا ابالى و هؤلاء فى النار و لا ابالى . بيت
( 8 ) - از « مگرديد و از نوحه . . . » ندارد
( 9 ) - بيند
( 10 ) - چه كم دارم