فيربيها كما يربى احدكم فلوه « 1 » حتى يصير اللقمة منها مثل جبل احد . » « 2 »
لطيفه :
آن نه عجب كى ملك تعالى ابراهيم را به يك سال « 3 » بهيكل و وجود « 4 » هفت سالگى در رسانيد تا كس نداند كى او يكساله است « 5 » . و آن عجبتر كى لقمهاى كى بنده بدرويش دهد ملك « 6 » تعالى بىواسطه از دست او بستاند و بهخودىخود « 7 » به آب عنايت بپرورد ، تا « 8 » بر مثال كوه احد در مجمع « 9 » قيامت آرد . كس نه پندارد كى او لقمهاى نان « 10 » داده است ، پندارد كى همه « 11 » مال « 12 » جهان داده است .
لطيفه :
نمرود خواست كى ابراهيم كشته شود و من خواستم كى از قتل رسته شود . هزار طفيل « 13 » بىگناه را ببدل او بنمرود دادم « 14 » تا بر دست او كشته شدند « 15 » و ابراهيم به سلامت « 16 » رسته شد . فرعون خواست كى موسى كشته شود و من خواستم كى از قتل رسته شود « 17 » . در وقت ولادت موسى هزار طفيل « 18 » بىگناه را ببدل او « 19 » بفرعون دادم تا بر دست او « 20 » كشته شدند تا تن او « 21 » به سلامت رسته شد « 22 » . فردا كى مؤمن عاصى را به كرانهء « 23 » دوزخ برند « 24 » آتش خواهد كى بسوزد و من خواهم كى بگذارم « 25 » . آتش چون « 26 » قصد سوختن او « 27 » كند ، من صد « 28 » هزار بيگانه را ببدل مؤمن « 29 » به دو « 30 » دهم تا بيگانه سوخته شود و مؤمن « 31 » رسته شود .
پس « 32 » چون يك سال برآمد ، ابراهيم از غار بيرون آمد و در راه طلب حق « 33 » بشتافت . روى از ماه و آفتاب و ستارگان « 34 » بتافت ، و درگاه جلال « 35 » حق
هامش
( 1 ) - ظاهرا ، فلذة
( 2 ) - + ترجمه و
( 3 ) - « به يك سال » ندارد
( 4 ) - و جرم
( 5 ) - + پندارد كه هفتساله است
( 6 ) - حق
( 7 ) - + آن را با
( 8 ) - فردا
( 9 ) - جمع
( 10 ) - ندارد
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - + همه
( 13 ) - هزاران طفل
( 14 ) - دادند
( 15 ) - شد
( 16 ) - ندارد
( 17 ) - از « فرعون خواست كى . . . » ندارد
( 18 ) - هزاران طفل
( 19 ) - موسى
( 20 ) - فرعون
( 21 ) - موسى
( 22 ) - + اشارت
( 23 ) - به كنار
( 24 ) - رسد
( 25 ) - نسوزد
( 26 ) - چون آتش
( 27 ) - ندارد
( 28 ) - ندارد
( 29 ) - او
( 30 ) - به آتش
( 31 ) - + به سلامت
( 32 ) - ندارد
( 33 ) - معبود خود
( 34 ) - ستاره
( 35 ) - ندارد