تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
نكرده بود و عجز ايشان نديده بود « 1 » ، گفت : اگر در وقتشان عفو كنم بىعتابى و عقابى رايگان بود ، و هرچه رايگان بود قدر آن ندانند « 2 » . و ديگر « 3 » كى يوسف در وقت عفو كرد از بهر آنك ملك تعالى به دو شفاعت كرده بود . چون ملك تعالى شفاعت كند « 4 » كس نتواند كى رد كند . و يعقوب از آن تأخير كرد كى ملك تعالى به دو شفاعت نكرده بود . و كس نتواند كى بىشفاعت « 5 » او عفو « 6 » كند ،
« وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى . »
« 1 - » و ديگر « 7 » جواب « 8 » آنست كى يوسف جوان بود و يعقوب پير بود . و دل جوانان نازك‌تر باشد « 9 » . چون عجز برادران ديد از رحيم‌دلى طاقت آن نداشت كى « 10 » ايشان را در « 11 » انتظار بدارد . در وقت رحمت برگماشت و جفا از ميان درگذاشت . عطاى خراسانى گويد : حاجت از جوانى « 12 » خواستن « 13 » اولاتر باشد از آن « 14 » كى از پيران . نبينى كى « 15 » از يوسف چون « 16 » حاجت خواستند تعجيل كرد و يعقوب تأخير كرد . « 17 » پس چون شب آدينه « 18 » درآمد ، يعقوب روى به قبله « 19 » كرد و دو ركعت نماز كرد « 20 » و دست نياز « 21 » به حضرت « 22 » برداشت و گفت : بار خدايا « 23 » كرم خود را در باب ما بيچارگان پيدا كن ، و مرا از بىصبرى و ايشان را از « 24 » بىرحمتى « 25 » از آتش
هامش
( 1 ) - از « و يعقوب با ايشان . . . » ندارد ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - + گوئيم ( 4 ) - از « چون ملك . . . » ندارد ( 5 ) - رضا ( 6 ) - شفاعت ( 7 ) - « و ديگر » ندارد ( 8 ) - + ديگر ( 9 ) - بود ( 10 ) - + دربند ( 11 ) - « ايشان را در » ندارد ( 12 ) - « از جوانى » ندارد ( 13 ) - + از جوانان ( 14 ) - « باشد از آن » ندارد ( 15 ) - + چون ( 16 ) - ندارد ( 17 ) - + قصه ( 18 ) - ندارد ( 19 ) - + نماز ( 20 ) - گزارد ( 21 ) - دعا ( 22 ) - + كبريا ( 23 ) - + فرزندان من با يوسف ( 24 ) - از « كرم خود را در . . . » ندارد ( 25 ) - + كردند ( 1 - ) سورهء انبياء / 28