در بيت الاحزان دنيا « 1 » ساعتى از خوف مىنالد و ساعتى از رجا مىنازد . ساعتى از « 2 » بيم فرقت « 3 » آوه مىكند و ساعتى به اميد وصلت خه « 4 » مىكند . چون به عاقبت چشم باز كند جمال ايزدى در پيش چشم او « 5 » آشكارا شود .
شعر « 6 »
گر به نزد پادشاهت حرمت و مقدار باشد * در بهشت عدن جايت بر لب « 7 » انهار باشد
مطربت از حور باشد « 8 » شربتت كافور باشد * بادهات « 9 » از نور باشد ساقيت جبّار باشد
چون شراب او بخوردى مى به مهرش نوش كردى * گر ز عشقش برنگردى خلعتت ديدار باشد
مؤمنان را بر عمومست خلعت ديدار ايزد « 10 » * عاشقان را هر زمانى با ملك گفتار باشد
عاشقان گويند خدايا حق همىگويد چه خواهيد * اى خوشا لذات وقتا كاندر آن ديدار باشد
هامش
( 1 ) - + است
( 2 ) - + فراق و ساعتى از بيم قطيعت
( 3 ) - « بيم فرقت » ندارد
( 4 ) - وصال آوخ
( 5 ) - + پيدا شود و
( 6 ) - بيت
( 7 ) - جاودانت حله
( 8 ) - حور و آنگه
( 9 ) - جام مى
( 10 ) - او