مىبردند « 1 » تا يوسف « 2 » از يعقوب جدا مىشود « 3 » . و يك روز بشارت مىبردند تا « 4 » بوصل او مهنّا شود « 5 » . همچنين دو حال « 6 » مؤمن را در پيش است . روز مرگ مىگريد كى به فرقت زن و فرزند مبتلا شود . و ديگر روز مىخندد كى بوصل « 7 » خداوند مهنا شود .
لطيفه « 8 » :
عجبتر از همه « 9 » آن كاروان بود كى از مصر مىآمد . كاروان سالار كاروان مىآورد . « 10 » يهودا مال مىآورد ، بشير پيراهن مىآورد . باد بوى مىآورد .
بوى بشارت مىآورد . بشارت وصلت مىآورد . و ملك تعالى بينايى « 11 » مىآورد .
و بينايى روشنايى مىآورد . حال بنده در وقت رحلت از دنيا [ 143 الف ] همچنين است . اجل ملكالموت را مىآرد . ملكالموت لطف و رفق مىآرد « 12 » . رضوان حلّه مىآرد . ولدان بشارت مىآرد « 13 » . خداوند فضل « 14 » و رحمت مىآرد « 15 » . آنجا كى فرستنده يوسف بود و آرنده بشير بود و فرستاده پيراهن بود ، بعد از نابينايى بينايى بود . آنجا كى فرستنده پادشاه عالم بود و آرنده سيد ولد آدم بود « 16 » و فرستاده قرآن بود ، بعد از بينايى نابينايى چون بود « 17 » ؟
يعقوب در بيت الاحزان نشسته بود . ساعتى از جور فرقت « 18 » مىناليد و ساعتى از بوى وصل « 19 » مىنازيد . ساعتى از فرقت و حسرت « 20 » واى واى مىكرد و ساعتى از بشارت وصلت هاىهاى مىكرد « 21 » . بدين صفت روزگار مىگذرانيد تا به عاقبت ديده باز كرد و جمال يوسف در پيش چشم او پيدا شد . « 22 » همچنين عارف
هامش
( 1 ) - + و يك روز بشارت مىبردند يك روز حسد مىبردند
( 2 ) - + را
( 3 ) - كردند
( 4 ) - + يعقوب را
( 5 ) - كردند . اشارت
( 6 ) - + بندهء
( 7 ) - به وصلت
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - + چيزى
( 10 ) - + و كاروان
( 11 ) - + چشم پديد
( 12 ) - مىآورد
( 13 ) - + فرشته تحيت و سلام مىآرد
( 14 ) - + و كرم مىفرستد
( 15 ) - « رحمت مىآرد » ندارد
( 16 ) - + صلى اللّه عليه و سلم
( 17 ) - + و بعد از آشنايى بيگانگى چون بود .
لطيفه
( 18 ) - و فراق
( 19 ) - وصال
( 20 ) - حسرت فرقت
( 21 ) - + همين
( 22 ) - + اشارت