اشارت :
عاشق را چون عشق غالب شود ، از هر جانب كى نگاه كند بوى وصال معشوق شنود . يعقوب مغلوب غلبات « 1 » عشق يوسفى « 2 » بود . و سيد عليه السلم مغلوب غلبات [ عشق ] ايزدى بود . يعقوب را « 3 » چون باد صبا در بزيدن آمدى « 4 » ، سرّ او « 5 » به جوش آمدى گفتى « 6 » :
« إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ . »
« 1 - » و « 7 » آن مهتر را « 8 » چون « 9 » سرّ عشق « 10 » به جوش آمدى گفتى « 11 » : « انى لاجد « 12 » نفس الرحمن من قبل اليمن . »
بيت
بوى جوى موليان « 13 » آيد همى * بوى يار مهربان آيد همى
اسب ما را ز آرزوى روى او * زير ران جولان كنان آيد همى
از چه جويم « 14 » وصل او كز هر سوى * مى نفير عاشقان آيد همى
اى يعقوب وقتى به بادى كفايت كن و به بويى قناعت كن . تا « 15 » وصال يوسفى درآيد . اى عاشق وقتى به نامهاى قناعت كن و به پيغامى « 16 » كفايت كن ، تا وقت ديدار « 17 » ايزدى درآيد ، و آن ديدار بىچون و چگونه بينى « 18 » .
بيت
گر مشتاقى بديدن حق شايد * در شوق ز نام او نشاط افزايد
هر چند به نامش « 19 » دل همىآسايد * روزى باشد كى وقت ديدار آيد
هر چند كه « 20 » كاروان « 21 » نزديكتر مىشد ، يعقوب والهتر مىگشت « 22 » و در
هامش
( 1 ) - + مهر ايزدى
( 2 ) - « عشق يوسفى » ندارد
( 3 ) - از « و سيد عليه السلم . . . » ندارد
( 4 ) - وزيدن آمد
( 5 ) - دلش
( 6 ) - آمد گفت
( 7 ) - سيد عليه الصلاة و السلام
( 8 ) - « و آن مهتر را » ندارد
( 9 ) - + باد صبا در وزيدن آمد
( 10 ) - او
( 11 ) - آمد گفت
( 12 ) - در متن : + الريح
( 13 ) - بوى يوسف از صبا
( 14 ) - از كه جويم
( 15 ) - + وقت
( 16 ) - بويى
( 17 ) - جمال
( 18 ) - از « و آن ديدار . . . » ندارد
( 19 ) - امروز بنام او
( 20 ) - قصه . در متن : « هر چند كه » ندارد
( 21 ) - + بكنعان
( 22 ) - شد
( 1 - ) سورهء يوسف / 94