تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
و عقوبت است . تدبير چيست ؟ گفت : يا نبىالله « 1 » نذرت مطلق است يا عزم استثنا كرده‌اى ؟ سليمان « 2 » گفت : نذر « 3 » استثنا كرده‌ام ، اگر عذر غيبت پيدا كند « 4 » ، من او را از قتل و عقوبت رها كنم . هدهد گفت : من به غيبت « 5 » معذورم . و سفر كردن از براى عبرت ديدن و علم آموختن روا باشد . من درين عالم هوا سفر كردم تا ترا از عجايب خبر آرم ، اينك آمدم و آوردم ،
« وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ ؟ »
« 1 - » القصة و هى « 6 » مشهوره . « 7 » هدهد در چنگ عقاب سليمان بود « 8 » ، چون خبر سبا گفت رستگار شد « 9 » . آنك سليمان را از سبا خبر دهد از عقوبت رستگار شود . آنك مالك را از خداى جهان خبر دهد ، به دوزخ كى گرفتار شود .

قصه :

سيم « 10 » : باد بود كى يعقوب را از « 11 » يوسف خبر داد . قوله تعالى « 12 » :
« إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ . »
« 2 - » و آن چنان بود كى چون بشير با برادران يوسف از مصر بدر آمد و دو منزل راه برفت « 13 » ، آن پيراهن « 14 » از بار برآوردند و بيفشاندند . باد صبا بامر و اذن « 15 » خدا آن بوى را در صحبت خود ببرد و بمشام يعقوب رسانيد . يعقوب از هشتاد فرسنگ زمين فرياد برآورد گفت :
« إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ . »
« 3 - » قوم او در گرد او « 16 » نشسته بودند گفتند « 17 » :
« تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ
« 4 - » ، اى لفى محبتك السابقة . » گفتند : از وفات يوسف « 18 » چهل « 19 » سال برآمد و تو هنوز « 20 » خمار شربت « 21 » عشق از سر بدر نكردى « 22 » ؟
هامش
( 1 ) - رسول ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - عذر تو ( 4 ) - كنم ( 5 ) - درين غايبى ( 6 ) - « و هى » ندارد ( 7 ) - + نكته ( 8 ) - گرفتار آمد ( 9 ) - آمد ( 10 ) - سوم ( 11 ) - « يعقوب را از » ندارد ( 12 ) - « قوله تعالى » ندارد ( 13 ) - برفتند ( 14 ) - + يوسف ( 15 ) - « و اذن » ندارد ( 16 ) - وى پيش وى ( 17 ) - + قالوا ( 18 ) - + اكنون ( 19 ) - هشتاد ( 20 ) - + آن ( 21 ) - شراب ( 22 ) - نمىكنى ( 1 - ) سورهء نمل / 22 ( 2 - ) سورهء يوسف / 94 ( 3 - ) سورهء يوسف / 94 ( 4 - ) سورهء يوسف / 95