كردن « 1 » ، در بدايت كردمى « 2 » كى شما « 3 » انكار كرديد « 4 » . اكنون كى شما اقرار كرديد « 5 » ، در عداوت « 6 » دربستيد « 7 » . چون من « 8 » زنهار دادم در عقوبت دربستم . بعد از اقرار دادن عداوت نباشد ، و بعد از زنهار دادن عقوبت نباشد ،
« يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ . »
« 1 - » در خبر مىآيد كى فردا « 9 » نامه بدست بنده دهند « 10 » . او « 11 » در عنوان نامه نگاه كند سياه بيند . درون « 12 » نامه نگاه كند گناه بيند . دم دركشد . ملك « 13 » تعالى گويد « 14 » :
« اقْرَأْ كِتابَكَ . »
« 2 - » آن « 15 » بنده از ترس در لرزيدن « 16 » آيد . ملك تعالى « 17 » گويد : بندهء بيچاره مترس و « 18 » دل مترسان ، نامه برخوان . بنده گويد :
بار خدايا « 19 » از تو مىترسم « 20 » . ملك تعالى گويد : مترس . گويد : بار خدايا از تو مىنترسم ، و از فعل « 21 » و كردار خود مىترسم . آن را كى اين « 22 » كردار بود ، او بهر بدى سزاوار بود . ملك تعالى گويد : مترس كى اگر عقوبت خواستمى كردن ، در بدايت كردمى كى تو اين خيانت كردى . چون در بدايت نكردم ، در نهايت هم نكنم . از تو بزفان اقرار دادن ، و از من « 23 » زمان « 24 » و زنهار « 25 » دادن .
چون تو اقرار دادى و در معذرت « 26 » باز گشادى ، و چون من زنهار دادم و در مغفرت بازگشادم ، بعد از معذرت عتاب نباشد ، و بعد از مغفرت حجاب نباشد .
قصه :
« 27 » برادران گفتند : اكنون كى جفا از ما در گذاشتى در مستقبل با ما چه خواهى كرد ؟ گفت : بخلاف [ 138 ب ] آنك شما با من كرديد « 28 » . شما
هامش
( 1 ) - « خواستمى كردن » ندارد
( 2 ) - ندارد
( 3 ) - + منكر بوديت عقوبت كردمى
( 4 ) - داديد
( 5 ) - داديد
( 6 ) - + به خود
( 7 ) - دربستم
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - + ملك تعالى
( 10 ) - دهد چون بنده
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - در اندرون
( 13 ) - حق
( 14 ) - خطاب كند
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - لرزه
( 17 ) - + با او
( 18 ) - « بندهء بيچاره مترس و » ندارد
( 19 ) - + من
( 20 ) - نمى
( 21 ) - از « ملك تعالى گويد . . . » ندارد
( 22 ) - + كار
( 23 ) - + در
( 24 ) - + فرو نهادن
( 25 ) - امان
( 26 ) - مفرقت
( 27 ) - + پس
( 28 ) - كرديت
( 1 - ) سورهء يوسف / 92
( 2 - ) سورهء اسراء / 15