تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
قال « لا بل اللّه يحاسبكم . » اعرابى نعره‌اى بزد و دورى چند بگرديد و بىهوش شد « 1 » . آب به روى او زدند . چون به هوش باز آمد ، سيد « 2 » گفت : يا اعرابى اين همه نشاط و دلال « 3 » تو « 4 » چيست ؟ گفت : از آن كى سروكار با اوست . چون حواله « 5 » بازو باشد كار سخت « 6 » نيكو باشد . گفت : چرا ؟ گفت : زيرا كى او كريم است ، و كريم چون بيند بپوشد و چون بگيرد ببخشايد « 7 » . يوسف كريم و كريم‌زاده « 8 » بود ، و ملك تعالى بواسطهء زبان مصطفى صلع او را كريم بن الكريم خوانده بود « 9 » . لاجرم درگاه محنت « 10 » صبر كرد ، و درگاه قدرت عفو كرد . چون برادران آهنگ معذرت كردند ،
« وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ . »
« 1 - » يوسف آهنگ مغفرت كرد ،
« لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ
« 11 »
يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
« 12 »
. »
« 2 - » برادران بازو « 13 » جفا كردند و از خان‌ومان خويش « 14 » جدا كردند ، بهجران پدرش مبتلا كردند . و لكن چون عذر خود پيدا كردند و گفتند : خطا كرديم . يوسف نيز « 15 » گفت « 16 » : رها « 17 » كردم « 18 » . چون برادران « 19 » لطف او بديدند ، از فعل خود بناليدند گفتند : « 20 » ملك تعالى ترا بر « 21 » گزيد و بدين مثابت رسانيد « 22 » ، و ما با تو بسيار بيدادى « 23 » كرديم . هر چند كى تو ما را ايمن مىكنى ، ما از « 24 » معاملهء خود ايمن نه‌ايم « 25 » . يوسف گفت : ايمن باشيد كى اگر عقوبت « 26 » خواستمى
هامش
( 1 ) - بافتاد ( 2 ) - + صلى اللّه عليه و سلم ( 3 ) - دلالت ( 4 ) - + از ( 5 ) - + ما ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - ببخشد ( 8 ) - كريم بن الكريم ( 9 ) - از « و ملك تعالى به‌واسطه . . . » ندارد ( 10 ) - صحبت ( 11 ) - + لطيفه ( 12 ) - از « يغفر اللّه لكم . . . » ندارد ( 13 ) - با وى ( 14 ) - خان‌ومانش ( 15 ) - ندارد ( 16 ) - + ما نيز آن خطا ( 17 ) - عفو ( 18 ) - كرديم . قصه ( 19 ) - + آن ( 20 ) - + يا يوسف ( 21 ) - + سر ما ( 22 ) - برسانيد ( 23 ) - بسيارى بيداد ( 24 ) - + قبح عمل و فعل معاملهء بد خود مىترسيم ( 25 ) - « از معاملهء خود ايمن نه‌ايم » ندارد ( 26 ) - + كردمى ( 1 - ) سورهء يوسف / 91 ( 2 - ) سورهء يوسف / 92