فرزند نبود « 1 » . اكنون روزگار در فرقت « 2 » دوازده فرزند « 3 » چگونه خواهد گذاشت .
پس « 4 » آواز برآوردند و گفتند : ملكا ما را ازين بند « 5 » و زندان رهايى ده « 6 » ، و اگر تقدير تو كشتن ماست آن پير را و آن بفراق « 7 » دلسوخته را بر فرقت « 8 » ما شكيبايى ده . يوسف ميشا را بدان روزن زندان خانهء ايشان « 9 » فرستاده بود « 10 » بتجسّس حال ايشان . چون باز آمد و احوال ايشان يكايك « 11 » با پدر بگفت ، يوسف نيز در گريه « 12 » آمد . فرزندان نيز با او « 13 » در گريه آمدند .
ديگر روز « 14 » بامداد جبرئيل امين از حضرت ربّ العالمين « 15 » درآمد و گفت :
يا كريم بن الكريم [ 135 ب ] ، ملكت سلام مىرساند « 16 » و مىگويد : دوش « 17 » برادرانت را در محنت « 18 » شبى گذشته است « 19 » كى درين چهل سال بر تو نگذشته است « 20 » . من كى آفريدگارم مى « 21 » شفاعت كنم « 22 » . شفاعت من بر ايشان بپذير « 23 » ، و از براى « 24 » من ايشان را از بند و زندان « 25 » رها كن .
لطيفه : « 26 »
امروز چون « 27 » يوسف به برادران قصد عقوبت كرد ، ملك تعالى در باب ايشان « 28 » بيوسف شفاعت كرد « 29 » . فردا كى محمّد عليه السلم « 30 » شفاعت كند ، ملك تعالى از « 31 » كرم كى روا دارد كى امتش را عقوبت كند .
لطيفه « 32 » :
يوسف به عقوبت بگيرد ، من برهانم . فردا كى محمد « 33 » به شفاعت
هامش
( 1 ) - نداشت
( 2 ) - فراق
( 3 ) - پسر
( 4 ) - + جمله
( 5 ) - + برهان
( 6 ) - « و زندان رهايى ده » ندارد
( 7 ) - از « پير را و آن . . . » ندارد
( 8 ) - در فراق
( 9 ) - از « بدان روزن . . . » ندارد
( 10 ) - ندارد
( 11 ) - يكانيكان
( 12 ) - گريستن
( 13 ) - « با او » ندارد
( 14 ) - روز ديگر
( 15 ) - از « امين از حضرت . . . » ندارد
( 16 ) - مىكند
( 17 ) - + بر
( 18 ) - « را در محنت » ندارد
( 19 ) - گذشت
( 20 ) - نگذشت
( 21 ) - ندارد
( 22 ) - مىكنم
( 23 ) - روا كن
( 24 ) - بهر
( 25 ) - + خود
( 26 ) - + آرى عزيز من
( 27 ) - « امروز چون » ندارد
( 28 ) - + شفاعت كرد
( 29 ) - « شفاعت كرد » ندارد
( 30 ) - « عليه السلم » ندارد
( 31 ) - + فضل و
( 32 ) - عبارت
( 33 ) - + شفاعت كند