كردند ، و داستان سرّ خود « 1 » آغاز كردند . قوله تعالى « 2 » :
« خَلَصُوا نَجِيًّا . »
« 1 - » و آن چنان بود كى در كار خود عاجز شدند ، و از پس استدن « 3 » ابن يامين نوميد شدند . با يكديگر خلوت كردند و راز گفتند « 4 » . يهودا گفت : شما مىدانيد كى ما با پدر عهد كردهايم كى ابن يامين را با خود بازآريم « 5 » و خداى را بر آن عهد گواه گرفتهايم « 6 » . اكنون « 7 » ابن يامين را اينجا بگذاريم ، عهد شكسته باشيم و رنج او مضاعف كرده باشيم . من « 8 » بارى اينجا بنشينم و ديگر « 9 » با كنعان نيايم . تا آن برادر را « 10 » فرمان آيد ، يا « 11 » ملكالموت به « 12 » طلب جان آيد . شمعون گفت : من نيز با تو بنشينم « 13 » كى طاقت شرمسارى پدر ندارم « 14 » . ديگران گفتند : ما نيز با شما بنشينيم كى طاقت شرمسارى پدر نداريم « 15 » . يهودا گفت : نشستن همگنان صواب نيست ، كى پدر در فرقت « 16 » يك فرزند آن همه زارى كرد ، « 17 » طاقت فرقت « 18 » يازده فرزند « 19 » چگونه « 20 » دارد ؟ اين « 21 » عهد با پدر ما « 22 » [ 128 ب ] بستيم . ديگران گفتند :
ما نيز در عهد بوديم . يهودا گفت « 23 » : من كى يهودا [ ام ] « 24 » و شمعون اينجا بنشينيم ، و شما پيش پدر رويد و پدر را از حال ابن يامين خبر دهيد « 25 » . قوله تعالى « 26 » :
« ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ فَقُولُوا
« 27 »
يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ . »
« 2 - » بگوييد « 28 » پسر تو دزدى كرد . ملك او را دست خواست بريدن ما شفاعت كرديم « 29 » بشريعت تو بازو كار
هامش
( 1 ) - خويش
( 2 ) - « قوله تعالى » ندارد
( 3 ) - بازستدن
( 4 ) - از « با يكديگر خلوت . . . » ندارد
( 5 ) - بياريم
( 6 ) - گرفتيم و پيش ازين دل پدر را بفراق يوسف آزردهايم
( 7 ) - + اگر
( 8 ) - ما
( 9 ) - + بار بكنعان نرويم يا از پدر
( 10 ) - از « با كنعان نيايم . . . » ندارد
( 11 ) - + از
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - + ديگران گفتند ما نيز با شما باشيم
( 14 ) - نداريم
( 15 ) - از « ديگران گفتند ما . . . » ندارد
( 16 ) - فراق
( 17 ) - + اكنون
( 18 ) - فراق
( 19 ) - پسر
( 20 ) - چون
( 21 ) - آن
( 22 ) - ما با پدر
( 23 ) - از « ديگران گفتند » . . . ندارد
( 24 ) - در متن ندارد
( 25 ) - كنيد
( 26 ) - « قوله تعالى » ندارد
( 27 ) - فقولوا
( 28 ) - + كه ابن يامين
( 29 ) - + به شفاعت ما
( 1 - ) سورهء يوسف / 80
( 2 - ) سورهء يوسف / 81