با درد « 1 » و گداز بودند « 2 » . ملك تعالى صدقه را « 3 » بهانه ساخت تا توانگران برميدند « 4 » ، و درويشان « 5 » به مقصود خود برسيدند « 6 » . پادشاه عالم « 7 » چون بهشت را بيافريد ، هر كس آن را خواستار بودند « 8 » و بهر بها « 9 » خريدار بودند « 10 » ، ملك تعالى بلا را در راه او حجاب ساخت ، تا بيگانه از آن « 11 » برميد و آشنا بنعيم آن برسيد [ 128 الف ] .
دوم جهودان « 12 » با يكديگر راز كردند :
« أَ - لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ - النَّجْوى
« 13 »
. »
« 1 - » و آن چنان بود كى هرگه كى جهودان يكى را از مؤمنان بديدندى « 14 » ، دهن به گوش يكديگر بردندى « 15 » و راز « 16 » گفتندى . تا « 17 » مؤمنان را « 18 » رعبى اندر دل « 19 » آمدى « 20 » . پنداشتندى « 21 » كى مگر در قتل و هلاك ايشان « 22 » سخن مىگويند . راه ازيشان بگردانيدندى . ملك تعالى ازيشان شكايت كرد « 23 » و از « 24 » گفتن نهى كرد ، تا دل مؤمنان « 25 » ساكن شود و از ترس ايمن شود . « 26 » چنانست كى مىگويد دنيا عالم بلاست ، و عقبى عالم عطا « 27 » . در عالم دنيا « 28 » بلاء « 29 » مؤمن نخواستم « 30 » ، در عالم عطا « 31 » قهر مؤمن كى خواهم ؟
سيم « 32 » منافقان با يكديگر راز گفتند و قصهء اندوه مؤمنان « 33 » آغاز كردند .
و آن چنان بود در غزات موته « 34 » قومى را از ياران رسول « 35 » بكشتند . منهم جعفر بن ابى طالب و ابى رواحة و زيد بن حارثه « 36 » و غيرهم . چون خبر قتل ايشان به مدينه
هامش
( 1 ) - در سوز
( 2 ) - در متن : بود
( 3 ) - « صدقه را » ندارد
( 4 ) - توانگر ببخل برميد
( 5 ) - درويش
( 6 ) - برسيد
( 7 ) - + تعالى و تقدس
( 8 ) - بود
( 9 ) - بهايى آن را
( 10 ) - بود
( 11 ) - ازو
( 12 ) - + بودند
( 13 ) - + الآية
( 14 ) - در متن : بديدى
( 15 ) - بازنهادندى
( 16 ) - + همى
( 17 ) - + آن
( 18 ) - رهبى و
( 19 ) - + پديد
( 20 ) - آمدندى
( 21 ) - در متن : پنداشتى
( 22 ) - در متن :
او
( 23 ) - + و حوالتشان با عقوبت كرد
( 24 ) - + آن
( 25 ) - مؤمن
( 26 ) - + لطيفه . چنانستى
( 27 ) - + است هرگه كه مؤمن
( 28 ) - ندارد
( 29 ) - + بود ترس مؤمن نخواهم چون
( 30 ) - « مؤمن نخواستم » ندارد
( 31 ) - + شود
( 32 ) - سوم
( 33 ) - ندارد
( 34 ) - در متن « موقه » و آن نادرست است
( 35 ) - + صلى اللّه عليه و سلم
( 36 ) - الحارث
( 1 - ) سورهء مجادله / 9