تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
رسيد ، منافقان هر يك را از « 1 » اقارب ايشان « 2 » بديدندى ، سر فرا پيش يكديگر بردندى و سخن گفتندى . ايشان را « 3 » اندوهى بدل درآمدى . جبّار عالم ايشان را « 4 » نهى كرد « 5 » و گفت :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَناجَيْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ . »
« 1 - » اى آن‌كسانى كه به زبان بگرويده‌ايد و بدل از راه ايمان رميده‌ايد « 6 » ، اگر با يكديگر راز كنيد « 7 » آن سخن « 8 » مگوييد كى درو اندوه دل « 9 » مؤمنان باشد و مخالفت امر و فرمان مىباشد « 10 » . و بترسيد از آن خداوندى « 11 » كى « 12 » مرجع همگنان با وى « 13 » باشد . پس « 14 » آن راز منافقان نبود مگر بالهام شيطان ، از « 15 » حزن دل مؤمنان . قوله تعالى « 16 » :
« إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ
« 17 »
. »
« 2 - »

لطيفه :

شيطان به اندوه دل « 18 » مؤمنان شاد شود « 19 » ، و هرك به اندوه دل « 20 » مؤمنان شاد شود « 21 » از خيل شيطان بود . شيطان را در دار دنيا « 22 » شادى از سه چيز بود : اندوه مؤمنان ، و مرگ عالمان ، و موت مؤذنان . و غم « 23 » از سه چيز بود : از خواندن قرآن ، و توبهء عاصيان ، و آمدن ماه رمضان . هر كس « 24 » كى باسباب شادى شيطان شاد شود « 25 » ، از خيل شيطان است . و هر كس « 26 » كى باسباب اندوه مؤمنان اندوهگين شود « 27 » ، از اهل ايمان است . چهارم راز مكّاران است « 28 » . و آن برادران يوسف بودند كى با يكديگر راز
هامش
( 1 ) - هرگه كه ( 2 ) - + يكى را از ايشان ( 3 ) - + از آن ( 4 ) - + از آن ( 5 ) - + سلوت دل مؤمنان را و اظهار منت و احسان را ( 6 ) - برميده‌ايد ( 7 ) - گوييد ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - ندارد ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - خدايى ( 12 ) - + فردا ( 13 ) - بازو ( 14 ) - + گفت ( 15 ) - + بهر ( 16 ) - « قوله تعالى » ندارد ( 17 ) - + ليحزن الذين آمنوا ( 18 ) - ندارد ( 19 ) - بود ( 20 ) - ندارد ( 21 ) - بود او نيز ( 22 ) - + ناشادى ( 23 ) - از « شادى از سه . . . » ندارد ( 24 ) - « كس » ندارد ( 25 ) - است ( 26 ) - « كس » ندارد ( 27 ) - اندوهگن است ( 28 ) - ندارد ( 1 - ) سورهء مجادله / 10 ( 2 - ) سورهء مجادله / 11