رسيد ، منافقان هر يك را از « 1 » اقارب ايشان « 2 » بديدندى ، سر فرا پيش يكديگر بردندى و سخن گفتندى . ايشان را « 3 » اندوهى بدل درآمدى . جبّار عالم ايشان را « 4 » نهى كرد « 5 » و گفت :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَناجَيْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ . »
« 1 - » اى آنكسانى كه به زبان بگرويدهايد و بدل از راه ايمان رميدهايد « 6 » ، اگر با يكديگر راز كنيد « 7 » آن سخن « 8 » مگوييد كى درو اندوه دل « 9 » مؤمنان باشد و مخالفت امر و فرمان مىباشد « 10 » . و بترسيد از آن خداوندى « 11 » كى « 12 » مرجع همگنان با وى « 13 » باشد . پس « 14 » آن راز منافقان نبود مگر بالهام شيطان ، از « 15 » حزن دل مؤمنان . قوله تعالى « 16 » :
« إِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ
« 17 »
. »
« 2 - »
لطيفه :
شيطان به اندوه دل « 18 » مؤمنان شاد شود « 19 » ، و هرك به اندوه دل « 20 » مؤمنان شاد شود « 21 » از خيل شيطان بود . شيطان را در دار دنيا « 22 » شادى از سه چيز بود :
اندوه مؤمنان ، و مرگ عالمان ، و موت مؤذنان . و غم « 23 » از سه چيز بود : از خواندن قرآن ، و توبهء عاصيان ، و آمدن ماه رمضان . هر كس « 24 » كى باسباب شادى شيطان شاد شود « 25 » ، از خيل شيطان است . و هر كس « 26 » كى باسباب اندوه مؤمنان اندوهگين شود « 27 » ، از اهل ايمان است .
چهارم راز مكّاران است « 28 » . و آن برادران يوسف بودند كى با يكديگر راز
هامش
( 1 ) - هرگه كه
( 2 ) - + يكى را از ايشان
( 3 ) - + از آن
( 4 ) - + از آن
( 5 ) - + سلوت دل مؤمنان را و اظهار منت و احسان را
( 6 ) - برميدهايد
( 7 ) - گوييد
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - ندارد
( 11 ) - خدايى
( 12 ) - + فردا
( 13 ) - بازو
( 14 ) - + گفت
( 15 ) - + بهر
( 16 ) - « قوله تعالى » ندارد
( 17 ) - + ليحزن الذين آمنوا
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - بود
( 20 ) - ندارد
( 21 ) - بود او نيز
( 22 ) - + ناشادى
( 23 ) - از « شادى از سه . . . » ندارد
( 24 ) - « كس » ندارد
( 25 ) - است
( 26 ) - « كس » ندارد
( 27 ) - اندوهگن است
( 28 ) - ندارد
( 1 - ) سورهء مجادله / 10
( 2 - ) سورهء مجادله / 11