تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
آتش خانهء مرا نسوزد . گفت « 1 » : چرا ؟ گفت : زيرا كى « 2 » آتش از دو چيز يكى را « 3 » سوزد ، يا خانه سوزد يا سينه سوزد . سى سال است تا ما را « 4 » سينه « 5 » سوزد « 6 » ، دانم كى امروز خانه نسوزد . خبر آمد كى چون آتش به خانهء رابعه رسيد بمرد « 7 » . شعر « 8 »
اى مرا تو ره بعشق آموخته * وانگه كين عشقت از من توخته « 9 »
پاره كرده جامهء پرهيز من * پس لباس عاشقى بردوخته
در حديث عشق تو درباختم * هرچ بودم از خرد « 10 » اندوخته
گويدم « 11 » دل خوش كن اى جان « 12 » چون كنم « 13 » * كآتش است اندر دلم افروخته
اى زده آتش بجانم « 14 » صد هزار * مى چه خواهى زين روان سوخته

الفصل التاسع و الاربعون من قصة يوسف عليه السلام

فى قوله تعالى :
« فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا . »
« 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه : « النجوى اربعة فى كتاب اللّه « 15 » : نجوى المؤمنين و نجوى الكافرين « 16 » و
هامش
( 1 ) - گفتند ( 2 ) - از بهر آنكه ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - خانهء ( 5 ) - + ما را به آتش سوخته است ( 6 ) - ندارد ( 7 ) - « از خبر آمد . . . » ندارد ( 8 ) - بيت ( 9 ) - و آنگه از من كين عشقت دوخته ( 10 ) - متن : خودم ( 11 ) - گويمت ( 12 ) - + جهان ( 13 ) - « چون كنم » ندارد ( 14 ) - در جانم آتش ( 15 ) - + تعالى ( 16 ) - « و نجوى الكافرين » ندارد ( 1 - ) سورهء يوسف / 80