آتش خانهء مرا نسوزد . گفت « 1 » : چرا ؟ گفت : زيرا كى « 2 » آتش از دو چيز يكى را « 3 » سوزد ، يا خانه سوزد يا سينه سوزد . سى سال است تا ما را « 4 » سينه « 5 » سوزد « 6 » ، دانم كى امروز خانه نسوزد . خبر آمد كى چون آتش به خانهء رابعه رسيد بمرد « 7 » .
شعر « 8 »
اى مرا تو ره بعشق آموخته * وانگه كين عشقت از من توخته « 9 »
پاره كرده جامهء پرهيز من * پس لباس عاشقى بردوخته
در حديث عشق تو درباختم * هرچ بودم از خرد « 10 » اندوخته
گويدم « 11 » دل خوش كن اى جان « 12 » چون كنم « 13 » * كآتش است اندر دلم افروخته
اى زده آتش بجانم « 14 » صد هزار * مى چه خواهى زين روان سوخته
الفصل التاسع و الاربعون من قصة يوسف عليه السلام
فى قوله تعالى :
« فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا . »
« 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه : « النجوى اربعة فى كتاب اللّه « 15 » : نجوى المؤمنين و نجوى الكافرين « 16 » و
هامش
( 1 ) - گفتند
( 2 ) - از بهر آنكه
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - خانهء
( 5 ) - + ما را به آتش سوخته است
( 6 ) - ندارد
( 7 ) - « از خبر آمد . . . » ندارد
( 8 ) - بيت
( 9 ) - و آنگه از من كين عشقت دوخته
( 10 ) - متن : خودم
( 11 ) - گويمت
( 12 ) - + جهان
( 13 ) - « چون كنم » ندارد
( 14 ) - در جانم آتش
( 15 ) - + تعالى
( 16 ) - « و نجوى الكافرين » ندارد
( 1 - ) سورهء يوسف / 80