تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩
آن مردمان ايشان « 1 » را مىپرستيدند . ابراهيم را غيرت آمد . انتظار كرد « 2 » تا روز عيد ايشان درآمد . آن قوم بيامدند و آن « 3 » بتان را سجده كردند ، و انواع طعام بياوردند و در پيش ايشان نهادند و قصد صحرا كردند . ابراهيم را گفتند : تو نيز بيا . ابراهيم حيات كرد و بيمارى با خود « 4 » نسبت كرد ، تا ايشان او را به خانه بگذاشتند . پس « 5 » سر به گريبان « 6 » فكرت و « 7 » غيرت برآورد ، و روى به راه صلابت كرد « 8 » ،
« فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ . »
« 1 - » تبر برگرفت و در « 9 » بتخانه شد ، و « 10 » بتان را پاره پاره كرد و تبر در گردن آن بت مهين كرد . ايشان « 11 » چون « 12 » بيامدند و بديدند آن حالت « 13 » گفتند : اين معاملت كدام ظالم كرده است « 14 » با خدايان ما « 15 » ؟ قوله تعالى « 16 » :
« قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ . »
« 2 - » گفتند : او را بياريد تا او چه گويد ، و كى به روى « 17 » گواهى دهد . ابراهيم را حاضر كردند و گفتند ، اين معامله « 18 » تو كردى با خدايان ما ؟ ابراهيم « 19 » گفت : « 20 » اين من نكردم ، اين « 21 » بت مهين كرد « 22 » . بپرسيد « 23 » تا بگويد . گفتند : يا ابراهيم او « 24 »
هامش
( 1 ) - بتان ( 2 ) - مىبود ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - به خود ( 5 ) - آنگه ابراهيم ( 6 ) - از گريبان ( 7 ) - « فكرت و » ندارد ( 8 ) - نهاد ( 9 ) - اندر ( 10 ) - + آن ( 11 ) - از « و تبر در گردن . . . » ندارد ( 12 ) - + قوم از صحرا باز آمدند و در بتخانه گشاده ديدند و بتان را پاره پاره ديدند ( 13 ) - از « بيامدند و . . . » ندارد ( 14 ) - + و اين خدايان را كه پاره كرده است ( 15 ) - « با خدايان ما » ندارد ( 16 ) - « قوله تعالى » ندارد ( 17 ) - بر او اين ( 18 ) - + با خدايان ما ( 19 ) - « با خدايان ما ابراهيم » ندارد ( 20 ) - + نه اين بت مهين كرد ( 21 ) - « من نكردم اين » ندارد ( 22 ) - + كه تبر بر دوش نهاده است ( 23 ) - + او را ( 24 ) - + چگونه ( 1 - ) سورهء صافات / 91 ( 2 - ) سورهء انبيا / 61
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 549 | محمد روشن / أحمد بن محمد بن زيد الطوسي