آن مردمان ايشان « 1 » را مىپرستيدند . ابراهيم را غيرت آمد . انتظار كرد « 2 » تا روز عيد ايشان درآمد . آن قوم بيامدند و آن « 3 » بتان را سجده كردند ، و انواع طعام بياوردند و در پيش ايشان نهادند و قصد صحرا كردند . ابراهيم را گفتند : تو نيز بيا . ابراهيم حيات كرد و بيمارى با خود « 4 » نسبت كرد ، تا ايشان او را به خانه بگذاشتند . پس « 5 » سر به گريبان « 6 » فكرت و « 7 » غيرت برآورد ، و روى به راه صلابت كرد « 8 » ،
« فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ . »
« 1 - » تبر برگرفت و در « 9 » بتخانه شد ، و « 10 » بتان را پاره پاره كرد و تبر در گردن آن بت مهين كرد . ايشان « 11 » چون « 12 » بيامدند و بديدند آن حالت « 13 » گفتند : اين معاملت كدام ظالم كرده است « 14 » با خدايان ما « 15 » ؟
قوله تعالى « 16 » :
« قالُوا سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهِيمُ . »
« 2 - » گفتند :
او را بياريد تا او چه گويد ، و كى به روى « 17 » گواهى دهد . ابراهيم را حاضر كردند و گفتند ، اين معامله « 18 » تو كردى با خدايان ما ؟ ابراهيم « 19 » گفت : « 20 » اين من نكردم ، اين « 21 » بت مهين كرد « 22 » . بپرسيد « 23 » تا بگويد . گفتند : يا ابراهيم او « 24 »
هامش
( 1 ) - بتان
( 2 ) - مىبود
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - به خود
( 5 ) - آنگه ابراهيم
( 6 ) - از گريبان
( 7 ) - « فكرت و » ندارد
( 8 ) - نهاد
( 9 ) - اندر
( 10 ) - + آن
( 11 ) - از « و تبر در گردن . . . » ندارد
( 12 ) - + قوم از صحرا باز آمدند و در بتخانه گشاده ديدند و بتان را پاره پاره ديدند
( 13 ) - از « بيامدند و . . . » ندارد
( 14 ) - + و اين خدايان را كه پاره كرده است
( 15 ) - « با خدايان ما » ندارد
( 16 ) - « قوله تعالى » ندارد
( 17 ) - بر او اين
( 18 ) - + با خدايان ما
( 19 ) - « با خدايان ما ابراهيم » ندارد
( 20 ) - + نه اين بت مهين كرد
( 21 ) - « من نكردم اين » ندارد
( 22 ) - + كه تبر بر دوش نهاده است
( 23 ) - + او را
( 24 ) - + چگونه
( 1 - ) سورهء صافات / 91
( 2 - ) سورهء انبيا / 61