نستانند « 1 » و بدان مسكينان بماند . ملك تعالى بر مؤمن عيب معصيت قضا كرد .
مرادش نه آن بود « 2 » كى او را مهجور گرداند ، مرادش « 3 » آن بود كى او را به نداى « 4 » توبه با خود خواند . كشتى چون شكسته شد ، به بندى وابسته شد . ابن يامين چون بدزدى « 5 » متهم شد ، بعذرى شايسته شد . مؤمن « 6 » چون به معصيت آلوده شد « 7 » ، به آهى « 8 » آمرزيده شد « 9 » .
اى خضر تو از ميان دور شو ، كى مسكينان را كشتى شكسته مىشايد .
[ 124 ب ] اى برادران شما از ميان دور شويد ، كى يوسف را ابن يامين تهمت - زده مىشايد . اى شيطان « 10 » از ميانه دور شو ، كى ملك را « 11 » بندهء آلوده « 12 » مىشايد .
لطيفه :
بار در جوال مجرم نهاد و صاع در بار « 13 » نامجرم « 14 » ، تا گناهكار « 15 » ازو روى بگرداند و بىگناه بازو « 16 » بماند . همچنين « 17 » ملك تعالى چون بهشت را بيافريد گذرگاه او را از « 18 » راحت گسسته كرد ، و راه او را با صد هزار رنج پيوسته كرد ، تا مدّعى « 19 » از صحبت او روى « 20 » بگرداند و معنوى « 21 » در ساحت او بماند .
« 22 » قوله عليه السلام « 23 » : « حفّت الجنّة بالمكاره و حفّت النار بالشهوات » و الخبر الى آخره « 24 » . باز ساحت بهشت را بانواع نعمت بيار است ، تا نعمتپرست در ميانه شود و در رياض او مىچرد . باز دركات دوزخ را بانواع عذاب
هامش
( 1 ) - نستاند
( 2 ) - + كه در آن بماند مقصود
( 3 ) - از « كى او را مهجور . . . » ندارد
( 4 ) - « به نداى » ندارد
( 5 ) - « بدزدى » ندارد
( 6 ) - بنده نيز
( 7 ) - شود
( 8 ) - به يك آه
( 9 ) - شود
( 10 ) - + تو
( 11 ) - « ملك را » ندارد
( 12 ) - عاصى مرا
( 13 ) - جوال
( 14 ) - + نهاد
( 15 ) - گنهكار
( 16 ) - مجرم با وى
( 17 ) - ندارد
( 18 ) - + آن
( 19 ) - + روى
( 20 ) - « از صحبت او روى » ندارد
( 21 ) - محبوب معيوب
( 22 ) - + الخبر قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم
( 23 ) - « قوله عليه السلام » ندارد
( 24 ) - « و الخبر الى آخره » ندارد