اول گفتيم ابو قطروس « 1 » در بوستان خود « 2 » شد و مفاخرت كرد . و آن چنان بود كى ملكى از ملوك « 3 » بنى اسرائيل از دار دنيا بيرون شد نام او قطروس « 4 » . دو پسر داشت « 5 » يكى مليخا نام و يكى يهودا نام . آن دو پسر مال قسمت كردند .
مليخا آنچ به دو رسيد در راه خداى تعالى بذل « 6 » كرد و به درويشان « 7 » نفقه كرد « 8 » . و يهودا آنچ به دو رسيد ، از خلق « 9 » منع كرد و بر باغ و بوستان « 10 » هزينه كرد . پس چون در آن بوستان « 11 » شد و آن نعمت بسيار بديد ، بدان نعمت « 12 » بخل آورد « 13 » و گفت :
« ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً . »
« 1 - » گفت گمان نبرم كى اين نعمت فنا شود ، و اگر فنا شود « 14 » بعد ازين قيامت « 15 » پيدا شود ، پس اگر قيامت بود مرا به « 16 » ازين كرامت بود . « 17 » مليخا او را بديد كى زفان « 18 » در كفر و انكار كشيده بود « 19 » . نصيحتش كرد « 20 » ، نشنيد « 21 » . كلمهء توحيدش تلقين « 22 » كرد ، نگفت . پندش داد ، نپذيرفت .
به عذاب حقّش تهديد كرد ، نترسيد . پادشاه « 23 » عالم آتشى از آسمان « 24 » بفرستاد « 25 » و آن باغ و بوستانهاى « 26 » او را سراسر بسوخت ،
« وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ . »
« 2 - » ديگر روز برخاست « 27 » ، آن همه « 28 » درختها سوخته ديد و آن زمين شورستان گشته « 29 » ديد . دست بر دست همىزد و خود را ملامت همىكرد و اندوه و ندامت همىخورد ،
« لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ
« 30 »
»
« 3 - » و لا ينفع الحذر اذا حل القدر و لا الندامة اذا قامت القيامة . »
هامش
( 1 ) - + الملك
( 2 ) - ندارد
( 3 ) - ملكان
( 4 ) - + بود
( 5 ) - از او بماند
( 6 ) - صرف
( 7 ) - + داد
( 8 ) - « نفقه كرد » ندارد
( 9 ) - + خدا
( 10 ) - بستان
( 11 ) - بستان
( 12 ) - « بدان نعمت » ندارد
( 13 ) - + و بنازيد
( 14 ) - « و اگر فنا شود » ندارد
( 15 ) - قيامتى
( 16 ) - بيش
( 17 ) - + چون
( 18 ) - زبان
( 19 ) - گشود
( 20 ) - نصيحت كردش
( 21 ) - و او نشنود
( 22 ) - توحيد تلقينش
( 23 ) - جبار
( 24 ) - « از آسمان » ندارد
( 25 ) - + از آسمان تا
( 26 ) - بستان
( 27 ) - در متن : برخواست
( 28 ) - ندارد
( 29 ) - شده
( 30 ) - از « و لا ينفع . . . » ندارد
( 1 - ) سورهء كهف / 33
( 2 - ) سورهء كهف / 40
( 3 - ) سورهء شعراء / 88