سليمان چون اين بشنيد ، به دو نامه نبشت « 1 » ،
« أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ . »
« 1 - » « 2 »
لطيفه :
بلقيس را نعمت و ولايت بود و لشكر و شوكت بود ، و لكن سليمان « 3 » بدان باز « 4 » ننگريست « 5 » . ازو طاعت « 6 » و ايمان « 7 » خواست . فردا جمله « 8 » بنده را در ديوان نماز و روزه و صدقه باشد ، و لكن ملك تعالى بدان باز ننگرد ، ازو « 9 » توحيد و معرفت خواهد ، و لا ينجو
« إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ . »
« 2 - »
بيت
در « 10 » هر نفسى گر تو دو صد سجده برى * بىمايهء توحيد از آن برنخورى
با معرفت ار بكوى حق درگذرى * بىچون و چگونه در جمالش نگرى
دوم مصطفى صلع « 11 » از مشركان بر شرك ايشان « 12 » برهان خواست ،
« ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا . »
« 3 - » « 13 » گفتند لات و عزى و منات « 14 » خدايان « 15 » مااند . از حضرت « 16 » خطاب آمد : يا محمد ايشان را بگو كى من آفريدگارم ، اين آسمان را بركشيدم « 17 » و اين زمين را بگسترانيدم « 18 » ، و صد هزار نعمت در او بيافريدم « 19 » و خلقان را بدان بپروردم « 20 » . بگوييد « 21 » تا اين بتان كى شما مىپرستيد تا از صنايع چه آفريدهاند « 22 » ؟ و خود هرگز به چشم چه ديدهاند « 23 » ؟ و به گوش چه شنيدهاند « 24 » ؟
« ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا
« 25 »
. »
« 3 - » بياريد كتابى پيش از قرآن فرستاده ، يا
هامش
( 1 ) - نوشت انه من سليمان و انه بسم اللّه الرحمن الرحيم
( 2 ) - + گفت اگر آدمى اى من رسول آدميانم بايد كه ايمان آورى و اگر پرىاى من مطاع ايشانم بايد كه روى بصوب فرمان آرى الا تعلوا على
( 3 ) - + بران
( 4 ) - « بدان باز » ندارد
( 5 ) - + سليمان از وى
( 6 ) - ندارد
( 7 ) - + و طاعت
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - + اول
( 10 ) - با
( 11 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - + مشركان
( 14 ) - در متن : العزى ، منوة
( 15 ) - شريكان
( 16 ) - + عزت
( 17 ) - بركشيدهام
( 18 ) - بگسترانيدهام
( 19 ) - بيافريدهام
( 20 ) - پروريدهام
( 21 ) - بگو
( 22 ) - آفريدند
( 23 ) - ديدند
( 24 ) - شنيدند
( 25 ) - از « ايتونى . . . » ندارد
( 1 - ) سورهء نمل / 31
( 2 - ) سورهء شعرا / 89
( 3 - ) سورهء احقاف / 3