برفتندى « 1 » و سخن فرشتگان بشنيدندى ، پس « 2 » با كاهنان و جادوان بگفتندى « 3 » .
چون سيّد « 4 » عليه السّلم « 5 » بعالم « 6 » آمد ، ملك تعالى ايشان را از آسمان نفى « 7 » كرد ، و ستاره را فرمان داد تا بيفروخت و ايشان را بسوخت . و تا قيامت هرك قصد آسمان كند ، آن ستارهها را كى رجوم ايشان است برفروزد ، و ايشان را بسوزد « 8 » و به دنيا بپراگند « 9 » . بعضى از ايشان به دريا افتد « 10 » ، نهنگ گردد « 11 » و كشتيها را غرقه كند « 12 » .
و بعضى بدشت افتد « 13 » ، غول گردد « 14 » مردمان « 15 » را هلاك كند « 16 » . و بعضى به شهر افتد « 17 » ، سحاره گردد « 18 » و مردم را وسوسه كند « 19 » .
نهم « 20 » يك پستان دايهء او « 21 » خشك « 22 » بود ، چون در دهان سيّد « 23 » نهاد شير ازو « 24 » روان شد . دهم آنك چون از مادر جدا شده بود « 25 » ، فرشتگان او را در ربودند و هفت روزش به كس ننمودند . بعد از هفت روزش ديدند در قماطى از حلّهء سپيد پيچيده و دو انگشت « 26 » در دهان نهاده ، از يكى شير مىمزيد ، و از يكى انگبين مىمزيد . « 27 » در وقت كى سيّد « 28 » را ولادت بود ، اين ده معجزه « 29 » او را « 30 » در صحبت بود . « 31 » آن روز كى « 32 » از رحم مادر ولادت او بود « 33 » ، اين همه معجزه « 34 » پيدا شد .
فردا كى در زمين محشر آيد چه گويى از شفاعت او چه لطائف آشكارا شود .
حكايت
بايزيد بسطامى « 35 » مىگويد : فردا كى سيّد صلواتاللهعليه « 36 » آهنگ شفاعت
هامش
( 1 ) - نشستندى و بر آسمان شدندى
( 2 ) - + بيامدندى
( 3 ) - + تا جادويى همىكردندى
( 4 ) - + عالم عليه الصلاة و السلم
( 5 ) - « عليه السلم » ندارد
( 6 ) - به دنيا در
( 7 ) - منع
( 8 ) - بسوزاند
( 9 ) - درپراگند
( 10 ) - افتند
( 11 ) - گردند
( 12 ) - غرق كنند
( 13 ) - افتند
( 14 ) - گردند
( 15 ) - مردم
( 16 ) - كنند
( 17 ) - افتند
( 18 ) - گردند
( 19 ) - خلق . . . كنند
( 20 ) - + آنك
( 21 ) - پيغمبر عليه الصلاة و السلم
( 22 ) - + شده
( 23 ) - + صلى اللّه عليه و سلم
( 24 ) - + « ازو » ندارد
( 25 ) - شد
( 26 ) - + خويش
( 27 ) - در آن
( 28 ) - + عليه الصلاة و السلم
( 29 ) - معجزات
( 30 ) - با او
( 31 ) - + لطيفه
( 32 ) - + سيد عليه الصلاة و السلم
( 33 ) - ندارد
( 34 ) - ندارد
( 35 ) - + رحمة اللّه عليه
( 36 ) - صلى اللّه عليه و سلم