پرستار « 1 » دررسد « 2 » .
شعر
اى داده جزاى تو ايزد بسزاى تو * چون شاد نباشى خود « 3 » شادى ننمايى تو
چون باغ وصالش را در مىنگشايى تو * چون در نشوى آنجا « 4 » شادى نفزايى تو
اى آنك همىجويى ما را به دعاى تو * هستم بدلت اندر اى دوست كجايى تو
امروز بكن توبه از جرم و جفاى تو * تا باز « 5 » بود فردا ديدار عطاى تو
اى بنده اگر خواهى دل را بزدايى تو * بگشاى در سرّت بنگر كى كه رايى تو
تو بنده اللّهى ، اللّه خداى تو * ديدار نخواهد بود « 6 » كس را تو نيايى تو
الفصل الثانى و الاربعون من قصة يوسف عليه السلم
فى قوله تعالى :
« وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ . »
« 1 - » قال امام رضى اللّه عنه : « الكفر فى النعمة يوجب الهلك « 7 » و الزوال و الصبر فى المحنة يوجب الملك و النّوال . » كفران « 8 » نعمت سبب هلاك و آفت آمد ، و صبر « 9 » در محنت موجب ملك و دولت آمد .
ملك تعالى « 10 » دو قوم را نعمت داد « 11 » و در آن نعمت ناسپاسى « 12 » كردند ، هلاك و محنت يافتند . ديگر « 13 » دو كس را محنت دادند و در آن محنت شكيبايى كردند ،
هامش
( 1 ) - پرستارك من
( 2 ) - + و محنت و انتظار او به پايان رسد . بيت
( 3 ) - تو
( 4 ) - + از در
( 5 ) - پاداش
( 6 ) - ديده
( 7 ) - الهلاك
( 8 ) - كفر كردن در
( 9 ) - + كردن
( 10 ) - « ملك تعالى » ندارد
( 11 ) - دادند
( 12 ) - در متن : ناسپاس
( 13 ) - ندارد
( 1 - ) سورهء يوسف / 56