ملك تعالى باز او را زنده گردانيد و بقرن ديگر فرستاد . در آن « 1 » قرن « 2 » همان معاملت كردند كى در قرن اوّل كرده بودند « 3 » ، او را بكشتند . ملك « 4 » تعالى ديگربار او را زنده گردانيد « 5 » ، و لهذا سمّى ذو القرنين . چون ديد كى در محنت آن دو قوم روى « 6 » به صابرى نهاد ، ملك تعالى او را ملك و علم و ولايت داد ، سپاه نور و ظلمات « 7 » را مسخّر او « 8 » گردانيد « 9 » . و القصّة مشهوره . قوله : « إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ « 10 » . » « 1 - » تا عالميان بدانند هرك در محنت « 11 » روى به شكيبايى نهد « 12 » ، [ 107 الف ] آن صبر وى را تاج عزّ و « 13 » پادشاهى « 14 » و ولايت « 15 » دهد . بيت
دوم « 16 » ملك تعالى يوسف را در بدايت محنت داد ، « 17 » در آن محنت صبر كرد « 18 » وى را خداوند مملكت و بخت « 19 » گردانيد . قوله تعالى : « وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ . » « 2 - » و آن محنت آن « 20 » بود كى برادرانش در چاه كردند ، جزع نكرد . زليخايش در خانه برد ، زنا نكرد . عزيزش به زندان كرد ، شنعت « 21 » نكرد . ملك تعالى آن محنت « 22 » ازو برداشت و رايت دولت او برافراشت . قوله تعالى : « وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ « 23 » . » « 2 » تا عالميان بدانند كى هرك در محنت