تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
زوال آيد ، و ملك او را زوال « 1 » نيايد « 2 » . همه ملكان را از جاى بجاى انتقال باشد « 3 » ، او را انتقال « 4 » نباشد « 5 » . همه ملك دنيا فانى است [ و بنده فانى ] « 6 » ، و ملك عقبى [ باقى ] « 7 » است و خداوند « 8 » باقى . ديگر گوييم « 9 » نسبت ملك خود را از دنيا گسسته گردانيد « 10 » ، از بهر آنك هر كس در دنيا دعوى مملكت مىكنند « 11 » ، و با جنس خويش [ 103 الف ] در ولايت مزاحمت مىكنند . ملك « 12 » تعالى مملكت خود را با « 13 » عقبى اضافت كرد ، تا كس را بر دعوى ملك مزوّر « 14 » بازو « 15 » دعوى نباشد . بيت
اى نكوكار خدايى « 16 » و توانگر ملكى * ملكى كز ملكان نيست چو تو هر « 17 » ملكى
ملك مخلوق مزوّر بود و زرق و فسوس * تو نه زرق و نه فسوس و نه مزوّر ملكى
گرچه امروز بدعوى ملكان‌اند بسى * كس نماند ز همه جز تو بمحشر ملكى « 18 »
دوم طالوت را ملك گفت « 19 » :
« إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً . »
« 1 - » شمعون « 20 » قوم خود را گفت : پادشاه عالم از ميان « 21 » شما يكى را بركشد ، و قوّت و
هامش
( 1 ) - + نه ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - است ( 4 ) - + نه ملك همه ملكان با دنيا نسبت كرد و ملك خود را با عقبى نسبت كرد و اضافت كرد مالك يوم الدين زيرا كى ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - متن : « و بنده فانى » ندارد ( 7 ) - در متن : ندارد ( 8 ) - + عالم ( 9 ) - گفتيم ( 10 ) - + و بعقبى پيوسته گردانيد ( 11 ) - مىكند ( 12 ) - + خود را از دنيا گسسته كرد و بعقبى پيوسته كرد زيرا كه ملك خود را بعقبى ( 13 ) - « تعالى مملكت خود را با » ندارد ( 14 ) - ندارد ( 15 ) - با وى ( 16 ) - خداوند ( 17 ) - . . . فرد نه چون تو ( 18 ) - +سخت نادان بود آن‌كس كه نيايد بدرت * تا تو باشى كند او خدمت ديگر ملكى( 19 ) - + قوله تعالى ( 20 ) - + پيغمبر عليه السلم ( 21 ) - ندارد ( 1 - ) سورهء بقره / 248
جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى ) — صفحة 441 | محمد روشن / أحمد بن محمد بن زيد الطوسي