است ، و بنده را بد « 1 » فرماينده است . مگر ملك تعالى به دو نظر عنايت كند و بفضل خود بر او رحمت كند « 2 » :
« إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ . »
« 1 - » « 3 »
ملك تعالى « 4 » در قرآن از كلمه غفران بسه نام ياد كرد : غفور گفت « 5 » و غافر گفت « 6 » و غفّار گفت « 7 » . غافر آمرزنده بود . غفّار بناى « 8 » مبالغت غايت بود ، آن بود كى بسيار آمرزد « 9 » . غفور در مبالغت غايت غايت بود ، آن بود « 10 » كى پيشهء او آمرزيدن بود .
و باز بنده را بسه نام « 11 » ديگر برعكس « 12 » اين ياد كرد : ظلوم و عجول و جهول .
و الآيات معلومه . « 13 » عجول شتابان بود ، و ظلوم ستمكار بود « 14 » و بىفرمان بود ، و جهول ابله و نادان بود . اين هر « 15 » سه بناى « 16 » مبالغت بود . چنانست « 17 » كى مىگويد :
بندهء بيچاره پيشهء تو پيداست كى چيست ، و پيشهء من پيداست كى چيست ، پيشهء تو ظلم « 18 » و جفا آغازيدن است ، و پيشهء من « 19 » جرم و گناه « 20 » آمرزيدن است . تو جور « 21 » مىكنى از ظلومى « 22 » كى هستى « 23 » ، و من عفو مىكنم از غفورى و رحيمى كى هستم « 24 » .
بيت
اللّه توى « 25 » غفور ، بر بنده رحيم * هرگز نبود چو تو « 26 » خداوند كريم
گر مهر خدا « 27 » بدل درون هست مقيم * او آن تو است « 28 » ز كس چرا دارى بيم
هامش
( 1 ) - به بدى
( 2 ) - + كى
( 3 ) - + ملك آموزگارست و پاينده نيكوكارست . لطيفه
( 4 ) - + خود را
( 5 ) - ندارد
( 6 ) - ندارد
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - بنام
( 9 ) - بسى بيامرزد
( 10 ) - « آن بود » ندارد
( 11 ) - + بخواند و به عكس
( 12 ) - « ديگر برعكس » ندارد
( 13 ) - + اما
( 14 ) - ندارد
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - نام براى
( 17 ) - چنانستى
( 18 ) - + و جور
( 19 ) - + كى جبار عالمم
( 20 ) - جور و جفا
( 21 ) - ظلم
( 22 ) - + و جهولى
( 23 ) - « كى هستى » ندارد
( 24 ) - « كى هستم » ندارد
( 25 ) - منم
( 26 ) - من
( 27 ) - منت
( 28 ) - من آن توام
( 1 - ) سورهء يوسف / 53