برخيز و ببر سر ز سر « 1 » كافر تو * تا او نبرد بتيغ شهوت سر تو
« 2 » بايزيد بسطامى « 3 » گويد « 4 » : ده سال مجاهدت كردم « 5 » ، تا آن نفس « 6 » امّاره را كى در نهاد من مركّب بود بشناختم . هزار سر ديدم ازو برسته ، بر هر سرى هزار آفت از آفات دين حق پيوسته . چهل سال بتيغ مجاهدت زدم ، تا يك سر از او بيفگندم ، چون به ديگر سر مشغول شدم ، آن سر بازرسته بود ، و آن آفتها به دو پيوسته بود . عجز خود را در راه جهد « 7 » بديدم ، پشت بر جهد « 8 » كردم و آهنگ درگاه حق كردم و گفتم : « يا غياث المستغيثين اغثنى . » « 9 » پس عاجز شدم در جهاد نفس خود « 10 » گفتم : ملكا بفضل « 11 » خود فريادم رس . خطاب آمد كى : « الآن ارحناك منها « 12 » . » تا دور « 13 » قيامت بازو بكوشى « 14 » ، به آخر هم سلب عجز درپوشى .
اكنون كى به من پناه كردى « 15 » و آهنگ اين درگاه كردى ، ما آن نفس امّاره را به سهام قهر از تو رهانيديم « 16 » ، و ترا از آفت و مكر او جهانيديم « 17 » . تو نيز به زور و قوت خود منگر و پناه به حضرت « 18 » بر تا بواسطهء توفيق حق « 19 » ازو رسته شوى و از جور « 20 » آفت « 21 » او گسسته شوى .
« 22 » اهل تحقيق گفتهاند : « اذا عصتك النفس فيما تأمرها فلا تطعها فيما تشتهى . » اگر نفس تو « 23 » از تو شهوت خواهد ، تو ازو طاعت خواه . چون نفس ترا « 24 » در طاعت فرمان نبرد ، تو نيز در شهوت او را « 25 » فرمان مبر ، تا اگر ازو بهتر
هامش
( 1 ) - از تن اين
( 2 ) - + حكايت
( 3 ) - + قدس اللّه روحه العزيز
( 4 ) - مىگويد
( 5 ) - + و كوشيدم
( 6 ) - + كافره
( 7 ) - در متن : خود
( 8 ) - + خود
( 9 ) - + چون در راه جهاد نفس عاجز آمدم
( 10 ) - از « پس عاجز . . . » ندارد
( 11 ) - + و كرم
( 12 ) - « منها » ندارد
( 13 ) - روز
( 14 ) - مىكوشى
( 15 ) - آوردى
( 16 ) - رمانيديم
( 17 ) - رهانيديم . موعظه
( 18 ) - + حق
( 19 ) - + در هر دو جهان
( 20 ) - ندارد
( 21 ) - + جرار
( 22 ) - + نكته
( 23 ) - ندارد
( 24 ) - ندارد
( 25 ) - « او را » ندارد