اعرابى گفت [ دعا ] « 1 » آن غريب زندانى را « 2 » چيست « 3 » ؟ يعقوب « 4 » گفت : « اللهم اطلق عنه و وصله « 5 » باقاربه . »
چون يعقوب « 6 » اين دعا بكرد ، ملك تعالى آن « 7 » هر سه حاجت « 8 » او روا كرد .
در ساعت جبرئيل « 9 » آمد پيش يوسف و گفت « 10 » : جبار عالمت سلام مىكند و مىگويد ايام محنت به نهايت رسيد ، و هنگام روح و راحت رسيد « 11 » . يوسف گفت :
ملك تعالى سبب « 12 » راحت « 13 » بچه ساخت ؟ گفت : همان كى سبب محنت بود « 14 » ترك فرمان پدر بود ، و سبب راحت هم بگفت دعاى پدر بود و آن اعرابى پيغام تو رسانيد ، و پدر « 15 » دعا كرد و ملك تعالى دعاى او را شنيد ، و ترا از زندان خلاص داد ؛ و در طفيل تو همه « 16 » زندانيان كى در « 17 » دنيااند ، نجات و رستگارى « 18 » منت نهاد « 19 » . بسى برنيايد ملك « 20 » خوابى بيند و كس تعبير آن خواب « 21 » نداند . ملك « 22 » تعالى تعبير آن « 23 » ترا تلقين كند . تعبير آن خواب ترا سبب راحت گردد ، و سبب عزّ و مملكت گردد .
لطيفه : « 24 »
يوسف را محنت در بدايت گفتن « 25 » خواب بود ، و « 26 » سبب راحت در نهايت هم « 27 » در گفتن « 28 » خواب بود . خوابى را سبب محنت ساخت « 29 » ، و هم خوابى را سبب راحت « 30 » ساخت . خوابى را سبب غفلت ساخت ، و هم « 31 » خوابى را سبب عبرت ساخت . تا عالميان بدانند كى هرچ از مكنونات در عالم كون دنيا است ، همه
هامش
( 1 ) - در متن ندارد
( 2 ) - + چه باشد
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - در متن : وصل
( 6 ) - ندارد
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - دعا
( 9 ) - + پيش يوسف
( 10 ) - « پيش يوسف و گفت » ندارد
( 11 ) - آمد
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - + را سبب
( 14 ) - ساخت و سبب محنت تو
( 15 ) - پدرت
( 16 ) - بر كل
( 17 ) - + دار
( 18 ) - + داد
( 19 ) - « منت نهاد » ندارد
( 20 ) - + ريان
( 21 ) - ندارد
( 22 ) - حق
( 23 ) - + خواب
( 24 ) - + سبب يوسف در محنت اندر بدايت
( 25 ) - از « يوسف را محنت . . . » ندارد
( 26 ) - + و در نهايت
( 27 ) - « در نهايت هم » ندارد
( 28 ) - « در گفتن » ندارد
( 29 ) - بود
( 30 ) - + و خوابى سبب غفلت
( 31 ) - از « خوابى را . . . » ندارد