به خفت تا « 1 » برو بنشست .
نكته :
اشترى كى به حكم قربت « 2 » روى به زندان يوسف نهد « 3 » ، ملك او را از آفت « 4 » مخلوق نگاه دارد « 5 » . بنده كى در راه طاعت روى بدرگاه خالق نهد ، از كرم كى روا دارد كى آتش دوزخ برو گمارد .
قصه : « 6 »
اعرابى هم از آنجا بازگشت . چون به دروازهء كنعان رسيد ، در بيت الاحزان يعقوب رفت و آواز داد : السلام عليكم « 7 » يا اسرائيل اللّه . منم رسول غريبان و مهجوران و زندانيان از جانب « 8 » مصر بكنعان « 9 » . و ذكر القصه كما تقدم .
چون يعقوب اين بشنيد فرياد برآورد و گفت : [ اگر ] « 10 » تو رسول غريبانى ، من نيز « 11 » پدر « 12 » غريبانم . و اگر تو رسول مهجورانى ، من نيز سوختهء آتش هجرانم .
و اگر تو پيك زندانيانى من نيز در بيتالاحزانم « 13 » و به زندانم . يعقوب « 14 » گفت : يا اعرابى « 15 » نام آن كس چه بوده است « 16 » و نشان او چيست « 17 » ؟ گفت : نام نگفت و نشان به من ننمود « 18 » ، زيرا كش « 19 » دستورى نبود « 20 » ، [ 98 الف ] يعقوب خواست كى بدان پيغام او را « 21 » مژدگانى دهد ، « 22 » گفت : يا نبىاللّه آنچ مقصود من بود از صاحب اين رسالت يافتم ، از تو مى دعا طمع دارم « 23 » . يعقوب دعا كرد « 24 » : « اللّهم هوّن عليه سكرات الموت . »
اشتر گفت : يا رسول اللّه من نيز درين پيغام گزاردن با او هم « 25 » شريكم « 26 » ، من نيز سعادت « 27 » آخرت طمع دارم « 28 » . گفت : « اللهم اجعلها ناقتى فى الجنة . »
هامش
( 1 ) - + اعرابى
( 2 ) - رويت
( 3 ) - نهاد
( 4 ) - + زخم
( 5 ) - داشت
( 6 ) - پس
( 7 ) - عليك
( 8 ) - + زمين
( 9 ) - + بجانب كنعان
( 10 ) - متن ندارد
( 11 ) - + در درد و فراق
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - بيت الاحزان
( 14 ) - پس
( 15 ) - « يا اعرابى » ندارد
( 16 ) - بود
( 17 ) - « و نشان او چيست » ندارد
( 18 ) - + گفت
( 19 ) - « زيرا كش » ندارد
( 20 ) - نيست
( 21 ) - « او را » ندارد
( 22 ) - + اعرابى
( 23 ) - مىدارم پس
( 24 ) - + و گفت
( 25 ) - با وى
( 26 ) - + و به سعادت
( 27 ) - « من نيز سعادت » ندارد
( 28 ) - + يعقوب