اشارت :
از يوسف چهار سهو در وجود آمد ، پادشاه عالم هر چهار سهوش را در دنيا مكافات كرد . از يوسف « 3 » سهو « 4 » آن بود كى در زندان « 5 » حاجت خويش « 6 » به ديگرى « 7 » برداشت « 8 » ، گفت : « اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ . » « 1 - » اين سه كلمه كى بر زبان او رفت ، دوازده حرف بود . ملك تعالى به حكم غيرت الهيت دوازده سالش در زندان بداشت ، بهر حرفى سالى . و اى كسى كى در شبان روزى مى « 9 » هزار هزار « 10 » و سيصد هزار نفس زنى « 11 » ، و همه در كوى « 12 » خلاف و هوا و هوس « 13 » زنى ، ترسم كى فردا « 14 » در عذاب آن جهان بهر نفسى سالى در دوزخ بمانى .
اشارت :
از يوسف چهار سهو « 15 » كى در وجود « 16 » آمد ، اول فرمان پدر را مخالفت كرد . دوم « 17 » با زليخا قصد زلّت كرد . سيم « 18 » در زندان به غير حق استعانت كرد . چهارم « 19 » برادران را بدزدى تهمت كرد ، « إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ « 20 » . » « 2 - » پادشاه « 21 » عالم هر چهار « 22 » سهوش « 23 » را در دنيا مكافات كرد . به مخالفت فرمان « 24 » پدرش در چاه كرد . به تهمت زليخايش در زندان كرد . سبب « 25 » استعانت بساقى « 26 » ياد يوسف از « 27 » دلش بيرون « 28 » برد ، تا هفت سال « 29 » اين پيغام « 30 » بر خاطر ساقى نگذشت . به تهمت