گناه كنند و ديوان خود را از مخالفت مى « 1 » سياه كنند . پادشاه عالم « 2 » در شب قدر و شب برات « 3 » بندگان خود را در مسجدها در صفت « 4 » زارى و تضرّع بر ايشان جلوه كند . فرشتگان « 5 » درنگرند ، مسجدها بينند آراسته و بندگان در موافقت يكديگر ايستاده ، و زبان به ثناى ملك تعالى بر گشاده و دست بتضرّع و زارى برداشته « 6 » . گويند :
بار خدايا ايشان « 7 » كيانند ؟ ملك تعالى « 8 » گويد : ايشان « 9 » آنانند كى شما بر حكم رفته به دوستى ايشان اعتراض كرديد . اكنون در نگريد « 10 » تا ايشان جاى آن دارند كى ايشان را دوست دارند يا نه ؟
لطيفه :
زليخا چون « 11 » خواست كى عذر خود را در راه « 12 » عشق يوسفى « 13 » پيدا كند ، خانه بياراست و جامه فروكرد ، ميوهها بنهاد و رسول فرستاد و دعوت كرد .
چون زنان بيامدند و در خانه بنشستند و نعمت بخوردند ، نقاب از جمال يوسفى برداشت « 14 » و گفت : بنگريد تا جاى آن دارد كى او را دوست دارند يا نه « 15 » ؟ پادشاه عالم چون خواست كى اعاجيب لطف و قدرت خود [ 86 ب ] آشكارا كند بهشت را بياراست ، « و جنة عرضها « 16 » . » ميوهها را بيافريد ، « 17 »
« وَ فاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ . »
« 1 - » و فرشها بيفگند ، « 18 »
« وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ . »
« 2 - » و رسول فرستاد ، « 19 » « لقد جاءكم رسول من انفسكم . » و دعوت كرد ، « 20 » « و اللّه يدعو الى دارالسلم . » مؤمنان چون بروند و در بهشت بنشينند ميوهها بخورند و شرابها بياشامند . ملك تعالى حجاب از جمال باقى بردارد و ديدار
هامش
( 1 ) - « مى » ندارد
( 2 ) - + جل جلاله
( 3 ) - + بندگان را جمله جمع كند و به صفت
( 4 ) - از « بندگان خود . . . » ندارد
( 5 ) - فريشتگان
( 6 ) - + و گوش با جابت دعوت افراشته
( 7 ) - اينان
( 8 ) - « ملك تعالى » ندارد
( 9 ) - اينان
( 10 ) - بنگريد
( 11 ) - چون زليخا
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - يوسف
( 14 ) - + تا درنگرستند
( 15 ) - از « و گفت بنگريد . . . » ندارد
( 16 ) - + السموات و الارض
( 17 ) - + قوله تعالى
( 18 ) - + قوله تعالى
( 19 ) - + قوله تعالى
( 20 ) - + قوله تعالى
( 1 - ) سورهء واقعه / 31
( 2 - ) سورهء واقعه / 33