آمد خواست كى فاطمه را از آن خبر دهد ، فاطمه خود به فراست ايمان بدانسته بود . بگفت : يا على تو گويى يا من گويم ؟ على گفت : يا فاطمه « 1 » بگو « 2 » تا چه خواهى گفت « 3 » ؟ فاطمه گفت از منافقان سرزنش شنيدى و لكن جهاز ما بعيان بديدى . چون جهاز فاطمه از قضاء « 4 » غيب در چشم على پيدا شد ، على روى از منافق بگردانيد و منافق « 5 » در راه ملامت خود رسوا شد .
سيم : زنان مصر زليخا را در عشق يوسف ملامت كردند . زليخا حيلت كرد و آن زنان را بجمله « 6 » گرد كرد و به دعوت آورد « 7 » و در خانه كرد . پس يوسف را بر ايشان جلوه كرد . چون جمال يوسف بديدند ، بجاى ترنج دستها ببريدند و همه از مهر او بىهوش شدند و از عقل درويش شدند .
آوردهاند كى چون جمال يوسف بديدند نه تن « 8 » در آن والهى « 9 » جان بدادند . زليخا در رفت « 10 » آب بر روى ايشان مىزد آنان كى بىهوش بودند به هوش بازآمدند و آنان كى مرده بودند به خود نجنبيدند .
« قالَتْ فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ . »
« 1 - » گفت :
اين آنست كى مرا در عشق او ملامت كرديد و در راه « 11 » مهر او مذمت كرديد ، اكنون در نگريد « 12 » تا جمال آن دارد كى او را دوست دارند يا نه .
لطيفه :
حق تعالى امت احمد « 13 » را « 14 » برگزيد . قوله « 15 » : « كنتم خير امة . » و ايشان را رقم دوستى در كشيد . « 16 »
« فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ . »
« 2 - » فرشتگان زبان اعتراض « 17 » بر گشادند و گفتند : بار خدايا تو كسانى را به دوستى برگريدى « 18 » كى ايشان
هامش
( 1 ) - « يا فاطمه » ندارد
( 2 ) - + يا فاطمه
( 3 ) - گفتن
( 4 ) - فضاء
( 5 ) - او
( 6 ) - جمله به دعوت آورد
( 7 ) - « به دعوت آورد » ندارد
( 8 ) - كس از ايشان
( 9 ) - در متن : واله
( 10 ) - در آن وقت
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - بنگريد
( 13 ) - محمد
( 14 ) - + عليه الصلاة و السلم
( 15 ) - + تعالى
( 16 ) - + قوله تعالى
( 17 ) - در متن : اعراض
( 18 ) - برگزينى
( 1 - ) سورهء يوسف / 32
( 2 - ) سورهء آل عمران / 29