يوسف را بخريد به درمى چند « 1 » . قوله « 2 » :
« وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ . »
« 1 - » مؤمنان « 3 » در آن تجارت سود كردند و رؤبت بر سر « 4 » ، كافران در آن تجارت زيان كردند و قطيعت بر سر « 5 » ، مالك بن زعر « 6 » در آن تجارت كى كرد مال يافت و هدايت بر سر « 7 » .
موعظه :
اى كسى كه در دنيا مى بازار كنى ، و در طلب زيادت با خلق آزار كنى ، حق ديگران ضايع كنى و آن خود استوار ، نبايد كه دين بيكبارگى « 8 » بر سر كار كنى « 9 » .
قصه :
آوردهاند كى چون يوسف را از چاه بركشيدند « 10 » ، يهودا از دور بديد ، برادران را بگفت ، برادران بيامدند بر سر چاه ، يوسف را نديدند ، طلب « 11 » كاروان « 12 » كردند و گفتند : بندهاى از آن « 13 » ما گريخته است ، از ترس كى او را بود [ 48 ب ] از خيانت مگر خويشتن « 14 » را درين چاه افگنده بود « 15 » ، شما او را برآورديد « 16 » و پنهان كرديد « 17 » ، او را « 18 » بما دهيد و اگر نه يك نعره بركشيم كى هيچ كس را از شما جان در قالب نماند . كاروانيان چون شجاعت و شهامت ايشان بديدند ، يوسف را پيدا كردند و بديشان دادند ، و يوسف از بيم گريان « 19 » و از ترس هراسان « 20 » شد « 21 » .
نكته :
بىگناهى كى در دام كيد مخلوقى افتاد « 22 » ، او را اين همه ترس و
هامش
( 1 ) - + از برادران
( 2 ) - + تعالى
( 3 ) - مؤمن
( 4 ) - « بر سر » ندارد
( 5 ) - « بر سر » ندارد
( 6 ) - ذرعه
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - يكبارگى
( 9 ) - + قوله عز و جلّ و شروه بثمن بخس دراهم معدوده
( 10 ) - برآوردند
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - + طلب
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - خود
( 15 ) - است
( 16 ) - برآوردهايد
( 17 ) - كردهايد
( 18 ) - + بيرون آوريد
( 19 ) - لرزان
( 20 ) - گريان
( 21 ) - + و از كيد ايشان هراسان
( 22 ) - افتد
( 1 - ) سورهء يوسف / 20