آمد و ايام « 1 » وصال او درآمد . اى كسى كى در راه طلب حق بار بيم و فرقت كشيدهاى ، و كاس زهر محنت چشيدهاى و هزاران جور و ظلم و سختى بديدهاى و ازو بر نگرديدهاى ، او ترا بسنان بلا سينه « 2 » [ 35 الف ] سفته ، و تو بدان ازو هزيمت ناگرفته ، دل مشغول مدار كى اگر آفتاب عنايتش پيدا شود ، اميد تو در ضمن « 3 » آن وفا شود و گناهان تو « 4 » در هواى سعادت هبا شود . و هر « 5 » دل كى مركز اعلام هواست ، مكاشف انوار لقاست « 6 » .
شعر « 7 »
اندوهگنا « 8 » باش كى فردا به قيامت * اندوه تو شادى شود و عز و كرامت
و آنكس كى به اندوه تو شادى كند امروز * لا شك كى عقوبت چشد « 9 » و درد و ملامت
چون بر لب « 10 » دوزخ به دو زانو بود آنكس * جبار ترا گويد بگذر به سلامت
بر « 11 » مركب عشاق بيا تا بسر كوه « 12 » * و آنگاه بزن بر سر آن كوه « 13 » علامت
ور زانك به دنيات نبد « 14 » شادى و راحت * امروز ببين نور « 15 » جمالم به غرامت « 16 »
هامش
( 1 ) - روز
( 2 ) - سينه به سوهان بلا
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - ندارد
( 5 ) - آن
( 6 ) - لقا شود
( 7 ) - بيت
( 8 ) - در متن : اندوهكنان
( 9 ) - كشد
( 10 ) - در
( 11 ) - در
( 12 ) - كوى
( 13 ) - كوى
( 14 ) - در متن : نبودى
( 15 ) - در متن : زود
( 16 ) - +ديدار نمايم بكرم تا كه ببيند * بىشبهه و تشبيه بسى فضل و كرامت