و آن ظالم را با من گذار ، كه اگر انصاف تو از ايشان « 1 » نستانم « 2 » و نخواهم ، « 3 » خدايى را نشايم .
« 4 » پس يهودا گفت : اگر « 5 » قصد برادر كنيد ، بارى ازين قتل كى مهمترين ظلمهاست « 6 » حذر كنيد . او را به چاهى اندازيد تا « 7 » بميرد ، و يا كسى او را بردارد « 8 » و به زمين « 9 » ديگر برد « 10 » .
« وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ . »
« 1 - » پس جمله برادران « 11 » اتفاق كردند ، كى او را در چاه اندازند . پس او را به كنار چاه آوردند « 12 » .
قتاده گويد : آن چاه به زمين بيت المقدس بود . وهب گويد : به زمين اردن بود .
كعب گويد : « 13 » ميان مصر و مدين « 14 » بود . مقاتل گويد : از آنجا كى مقام « 15 » يعقوب بود تا به كنار « 16 » چاه « 17 » سه فرسنگ بود .
او « 18 » را به كنار « 19 » چاه آوردند و قصد كردند كى « 20 » فرواندازند . يوسف دست در كنار چاه زد « 21 » ، بر كشيدند و دستهاى او « 22 » ببستند و پيراهن ازو « 23 » بر كندند و او را در چاه « 24 » انداختند . از حضرت جبروت خطاب آمد جبرئيل امين را كى « ادرك الصديق . » اى جبرئيل آن « 25 » بندهء گزيدهء « 26 » صديق « 27 » را درياب . جبرئيل امين « 28 » از حضرت رب العالمين « 29 » پرواز گرفت « 30 » و بدان قعر چاه فرورفت ، و سنگى برآورد و
هامش
( 1 ) - ازو
( 2 ) - ندارد
( 3 ) - + پس
( 4 ) - + قصه
( 5 ) - + شما
( 6 ) - بزرگترين خطاهاست
( 7 ) - + در آن چاه
( 8 ) - برآورد
( 9 ) - به زمينى
( 10 ) - + قوله تعالى
( 11 ) - بر آن
( 12 ) - از « پس او را . . . » ندارد
( 13 ) - + آن چاه
( 14 ) - مداين
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - آنجا كه
( 17 ) - + بود
( 18 ) - يوسف
( 19 ) - بلب
( 20 ) - + او را
( 21 ) - + ديگرش
( 22 ) - هر دو دستش
( 23 ) - پيراهنش
( 24 ) - به چاهش
( 25 ) - « اى جبرئيل آن » ندارد
( 26 ) - برگزيده
( 27 ) - ندارد
( 28 ) - + عليه السلم
( 29 ) - + عز سلطانه
( 30 ) - كرد
( 1 - ) سورهء يوسف / 15