( 69 ) صنف دوّم « 1 » مىگويند اوّل چيز كه خدا بيافريد « 2 » عقل بود ، چون « 3 » عقل را بيافريد خطاب كرد كه « اقبل فاقبل و ادبر فادبر » ، پس گفت « بك اعطى و بك آخذ » . پس جوهرى بيافريد و بهيبت در آن جوهر نگاه « 4 » كرد [ و جوهر از هيبت حقّ سبحانه و تعالى ] « 5 » آب شد و بعضى از آن آب دود « 6 » شد و بعضى « 7 » كف « 8 » شد ، از آن دود هفت آسمان « 9 » بيافريد و از آن كف هفت زمين « 10 » . و بعد از « 11 » آفريدن « 12 » آسمان و زمين « 13 » ملائكه را بيافريد ، و بعد از آن جهان را « 14 » سربسر « 15 » پر از خردل دانه كرد و مرغكى « 16 » را بيافريد يك چشم و چنان تقدير كرد كه آن مرغك « 17 » بهر هفتاد هزار سال يك خردل دانه « 18 » خوردى ، و چندان « 19 » بزيست كه همه بخورد ، و بعد از آن جهان را بجانّ داد ، و بعد از آن باسب داد ، و همچنين تا آدم را بيافريد و آدم پس از همه بود .
( 70 ) و گويند عالم مركّب است از جوهر و عرض . و هر چه به خود قائم است و او را جائى است « 20 » « 21 » او را جوهر « 22 » خوانند ، و هر چه به خود قائم نيست او « 23 » را عرض خوانند ، و گويند كه عرض بجوهر قائم است . و عرض را
هامش
( 1 ) صنف دوم : + كه اهل اسلاماندP( 2 ) اول چيز كه خدا بيافريد : كه حق سبحانه و تعالى اول چيزى كه بيافريدS( 3 ) چون : وS( 4 ) نگاه : نظرىS( 5 ) و جوهر . . . تعالى : -F( 6 ) دود : كفF( 7 ) بعضى : + از آنS( 8 ) كف : دودS( 9 ) آسمان : + و زمينS( 10 ) زمين : + بيافريدS( 11 ) و بعد از : + آنكهS( 12 ) آفريدن : -S( 13 ) و زمين : + بيافريدS( 14 ) جهان را : جهانS( 15 ) سربسر : -F( 16 ) مرغكى : مرغىS( 17 ) آن مرغك : اين مرغ يك چشمS( 18 ) خردل دانه : دانهء خردلF( 19 ) و چندان : چندانS( 20 ) و او را جائى است : -F( 21 ) او را جائى : آن را جائىS( 22 ) او را جوهر : آن را جوهرS( 23 ) او : آنS