تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
فتوى « 1 » دادند و شهادت و محضر « 2 » ثبت كردند ، و جنيد در آن واقعه روى در كشيد . و امير القلوب ابو الحسين نورى « 3 » [ و كتّانى و رقّاق و جماعتى كبار را در مجلس ] « 4 » سياست حاضر كردند و سيّاف قصد قتل كرد . و اين قصه مشهور « 5 » است كه ابو الحسين نورى متبادر « 6 » گشت تمهيد قتل را . او را « 7 » از آن پرسيدند ، گفت : « خواستم كه يك لحظه زندگانى كه مانده بود « 8 » ، بر برادران ايثار كنم » . اين سخن را « 9 » بخليفه نقل كردند ، سبب خلاص « 10 » ايشان آمد . و پيش از آن بر ذو النون مصرى هم « 11 » سگاليدند و حقّ تعالى « 12 » او را خلاص داد .

فصل در خاتمت كتاب

( 18 ) ذات منقسم معرفت نامنقسم را نشايد كه معرفت نيز منقسم شود و از انقسام او « 13 » معروف « 14 » را نيز « 15 » انقسام لازم آيد . منصور حلّاج - رحمة اللّه عليه - گفت « 16 » « الصوفى لا يقبل و لا يقبل و لا يتجزى و لا يتبعّض . » و نيز « 17 » در وقت صلب مىگفت « 18 » « حسب الواحد « 19 » افراد الواحد له » . و كسانى كه خواهند كه كارگاه عنكبوت فرو گشايند نوزده عوان را از خود دور كنند ، از آن « 20 » پنج پرندهء آشكار ، و پنج پرندهء نهان « 21 » ، و دو روندهء تيز « 22 » پيدا حركت ، و هفت « 23 » روندهء آهستهء پوشيده حركت . و اين همه پرندگان را « 24 »
هامش
( 1 ) فتوى : گواهىT( 2 ) و محضر : در محضرT( 3 ) نورى : النورىS( 4 ) و كتانى . . . در مجلس : با جماعتى از كبار در مجلسT( 5 ) مشهور : معروفT( 6 ) متبادر : مبادرT( 7 ) او را : وى راT( 8 ) كه مانده بود : -T( 9 ) اين سخن را : آن حديثT( 10 ) سبب خلاص : و سبب تخلصS( 11 ) هم . -T( 12 ) تعالى : جلى و علاT( 13 ) و از انقسام او : -T( 14 ) معروف : معرفتS( 15 ) نيز : -T( 16 ) منصور حلاج رحمة اللّه عليه گفت : حلاج گفت رضى اللّه عنهT( 17 ) نيز : -T( 18 ) مىگفت : گفتT( 19 ) حسب الواحد حسب الوحدSحب الواحدT( 20 ) از آن : -T( 21 ) نهان : پنهانىS( 22 ) روندهء تيز : پرندهT( 23 ) هفت : پنجT( 24 ) و اين همه پرندگان را : و از همه پرندگان راS