تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
در كنج خرابات بسى مردانند « 1 » كز لوح وجود سرّها مىخوانند بيرون ز شتر گربهء « 2 » احوال فلك دانند شگفتها « 3 » و خر مىرانند ( 13 ) مرد صاحب نظر بايد كه پيوسته باحث غرايب و حقايق « 4 » باشد و بدان قدر كه سزاى خاطر اوست نزول بكند « 5 » . حسين منصور حلّاج رحمة اللّه عليه « 6 » - گفت « 7 » « محبّت ميان دو كس آن وقت مستحكم شود كه در ميان « 8 » ايشان هيچ سرّ مكتوم « 9 » نماند . » پس محبّت چون « 10 » كامل گردد [ اسرار علوم خفايا و خبايا و زواياى موجودات برو پوشيده ] « 11 » نبود . و چون غايت كمال « 12 » بنده آنست كه تشبّه كند بحقّ تعالى و علم بكمال « 13 » از صفت اوست ، جهل نقص بنده باشد « 14 » . پس لازم « 15 » آيد [ كه هر چه عارفتر بود بحقايق ، وجود او شريفتر باشد . و فى الجمله جهل قبيح است ] « 16 » .

فصل سوم « 17 » در اثبات لذت و محبت « 18 » بنده مر حق تعالى را « 19 »

( 14 ) امّا مذهب متكلّمان و جماهير اهل « 20 » اصول آنست كه بنده خدا را نشايد « 21 » كه دوست دارد ، زيرا كه دوست داشتن « 22 » عبارت است از
هامش
( 1 ) مردانند : رندانندT( 2 ) شتر گربه : شر كربهS( 3 ) دانند شگفتها : دانند و شگفتهاS، بينند شگفتهاT( 4 ) غرايب و حقايق : حقايق و غرايبS( 5 ) اوست نزول بكند : او باشد فرو نيايدT( 6 ) حلاج رحمة اللّه عليه : -T( 7 ) گفت : + رضى اللّه عنهT( 8 ) در ميان : ميانT( 9 ) مكتوم : مكنونS( 10 ) محبت چون : چون محبتT( 11 ) اسرار علوم . . . پوشيده نبود : پوشيده بودT( 12 ) كمال : + كارT( 13 ) بكمال : -T( 14 ) بنده باشد : بودT( 15 ) پس لازم : و لازمS( 16 ) كه هر چه . . . قبيح است : كه هر كه عارفتر بود ادراك او مر حقائق را بيشتر بود و جهل قبيح است بهر حالT( 17 ) سوم : سيمT( 18 ) و محبت : -T( 19 ) مر حق تعالى را : به حق تعالىS( 20 ) اهل : -T( 21 ) بنده خدا را نشايد : نشايد كه بنده خداT( 22 ) دوست داشتن : دوستىT