ميل نفس و ميل نفس بجنس خود بود « 1 » و حقّ تعالى متعالى « 2 » است از آنكه او را با خلق « 3 » مجانستى بود ، بلكه « 4 » محبّت عبارتست از طاعت بنده مر حقّ تعالى را « 5 » ، و اهل معرفت « 6 » اثبات كردند محبّت را و لذّت را ، و درين « 7 » جنسيّت شرط نسبت نزد ايشان « 8 » از آنكه « 9 » مردم لونى را دوست دارد « 10 » يا هيأتى را با آنكه از جنس او نيست . و محبّت حقّ تعالى « 11 » بقواى حيوانى « 12 » تعلّق ندارد ، بلكه نقطهء [ ربّانيّت كه مركز اسرار حقّ است در آدمى ] « 13 » ، و اين محبّت بذوق تعلّق دارد « 14 » . و محبّت شاد شدن ذاتيست بتصوّر حضور « 15 » ذات « 16 » ديگر و جنسيّت درين « 17 » شرط نيست .
( 15 ) و عشق عبارتست از محبّتى كه از حدّ بيرون رفته « 18 » باشد ، [ و عشق با يافتن مراد نماند و شوق نماند ] « 19 » ، پس « 20 » هر مشتاقى بضرورت چيزى يافته است و چيزى نايافته ، كه اگر از جمال معشوق همه يافته بودى « 21 » آرزوش نماندى « 22 » ، [ و اگر هيچ نيافته بودى و ادراك نكرده ، هم آرزوش متصوّر نشدى ] « 23 » .
پس هر « 24 » مشتاقى يابندهء « 25 » نايابنده باشد . و در شوق نقص است « 26 » ، زيرا كه نايافتن در وى « 27 » ضروريست .
هامش
( 1 ) نفس و ميل نفس بجنس خود بود : نفس بجنس خويشS( 2 ) حق تعالى متعالى :
خداى تعالى منزهT( 3 ) خلق : مخلوقاتT( 4 ) بلكه : بلT( 5 ) مر حق تعالى را :
حق راS( 6 ) اهل معرفت : اهل محبتT( 7 ) و در اين : در آنT( 8 ) نزد ايشان : -T( 9 ) از آنكه : كهT( 10 ) دارد : دارندS( 11 ) حق تعالى : خداى تعالىT( 12 ) حيوانى :
جسمانىT( 13 ) ربانيت . . . در آدمى : ربانى كه مركز اسرار حق است تعلق به دو داردT( 14 ) و اين محبت بذوق تعلق دارد : -T( 15 ) حضور : بحضورT( 16 ) ذات : ذاتىT( 17 ) درين : در آنT( 18 ) بيرون رفته : گذشتهT( 19 ) و عشق . . . شوق نماند : و عشق يافتن مراد نمايد و شوق نمايدS( 20 ) پس : -S( 21 ) يافته بودى : مراد يافته باشدS( 22 ) آرزوش نماندى : آرزوى وى بنماندS( 23 ) و اگر هيچ . . . نشدى : اگر هيچ نايافته باشد و ادراك نكرده هم آرزوش متصور نشودS( 24 ) پس هر : پس همهS( 25 ) يابندهء : يابنده وT( 26 ) نقص است : نقصى استT( 27 ) در وى : دروS