تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
پير « جاويد خرد » است و او پيوسته سيّاحى كند چنان كه از مقام خود نجنبد « 1 » و حافظى نيكست ، كتاب الهى داند خواندن و فصاحتى عظيم دارد ، امّا گنگست . و بسال « 2 » ديرينه است امّا سال نديده است ، و سخت كهن « 3 » است امّا هنوز سستى درو راه نيافته است . و هر كه خواهد كه بدان شهرستان « 4 » رسد ازين چهار طاق شش طناب بگسلد و كمندى از عشق « 5 » سازد و زين ذوق « 6 » بر مركب شوق نهد ، و بميل گرسنگى سرمهء بيدارى در چشم كشد ، و تيغ دانش بدست گيرد ، و راه جهان كوچك برسد « 7 » ، و از جانب شمال درآيد و ربع مسكون طلب كند . و چون در شهرستان رسد كوشكى بيند « 8 » سه طبقه : ( 9 ) در طبقهء اوّل دو حجره پرداخته و در حجرهء اوّل تختى بر آب « 9 » گستريده « 10 » و يكى بر آن تخت تكيه زده ، طبعش به رطوبت مايل ، زيركى عظيم امّا نسيان برو غالب . هر مشكلى « 11 » كه برو عرضه « 12 » كنى در حال حلّ كند ، و ليكن بر يادش نماند . و در همسايگى « 13 » او در حجرهء دوّم تختى از آتش گستريده و يكى بر آن تخت تكيه زده ، طبعش بيبوست مايل ، چابكى « 14 » جلد امّا پليد ، كشف رموز دير تواند كرد « 15 » ، امّا چون فهم كند « 16 » هرگز از يادش نرود . چون « 17 » وى را ببيند چرب‌زبانى آغاز كند ، و وى را بچيزهاى رنگين فريفتن گيرد و هر لحظه خود را
هامش
( 1 ) نجنبد : بجنبدT( 2 ) و سال : پسS( 3 ) كهن : نهىT( 4 ) شهرستان : شارستانS( 5 ) از عشق : -T( 6 ) ذوق : وقتS( 7 ) پرسد : گيردT( 8 ) بيند : ببيندS( 9 ) بر آب : از آبS , - T( 10 ) بر آب گستريده : آراستهT( 11 ) هر مشكلى : - هرT( 12 ) عرضه : عرضT( 13 ) همسايگى : همسرايگىT( 14 ) چابكى : حافظىT( 15 ) كرد : ضبط كردنT( 16 ) فهم كند : فهم كردT( 17 ) چون : و چونT