و از هر درى دهليزى دراز « 1 » ميرود تا هر دو دهليز سر بحجرهاى بر آرد « 2 » و در آن حجره دو كرسى نهاده است و يكى بر هر دو كرسى نشسته ، و خدمتكارى دارد كه آن را باد خوانند . همه روز گرد جهان مىگردد « 3 » و هر خوش و ناخوش كه مىبيند بهرهاى به دو مىآرد و او آن را مىستاند و خرج مىكند ، او را بگويد تا داد و ستد « 4 » كم كند و گرد فضول نگردد .
( 15 ) و از آنجا بدروازهء چهارم آيد ، و دروازهء چهارم فراختر ازين سه دروازه است . و درين دروازه چشمهايست خوش آب و پيرامن چشمه ديواريست از مرواريد ، و در ميان چشمه تختيست روان و بر آن تخت يكى نشسته است . او را چاشنى گير خوانند ، و او فرق كند ميان چهار مخالف ، و قسمت و ترتيب هر چهار او مىتواند كردن « 5 » .
و شب و روز بدين كار مشغول است ، بفرمايد تا آن شغل در باقى كند الّا به قدر حاجت .
( 16 ) و از آنجا بدروازهء پنجم آيد و دروازهء « 6 » پنجم پيرامن شهرستان در آمده است . و هر چه « 7 » در شهرستان است « 8 » ميان اين دروازه « 9 » است .
و گرداگرد اين دروازه بساطى گستريده است و يكى بر بساط نشسته چنان كه بساط ازو پر است ، و بر هشت مخالف حكم مىكند و فرق ميان هر هشت پديد « 10 » مىكند و يك لحظه ازين كار غافل نيست ، او را مفرّق « 11 »
هامش
( 1 ) دراز : داردT( 2 ) برآرد : برآيدS( 3 ) مىگردد : مىرودT( 4 ) داد و ستد :
ستد و دادT( 5 ) كردن : كردT( 6 ) و دروازه : در دروازهT( 7 ) و هر چه :
شهرستان و هر چهT( 8 ) شهرستان است : شهرستانT( 9 ) ميان اين دروازه : ميان اين دو دروازهT( 10 ) پديد : -T( 11 ) مفرق : معرفS