تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
هر چه اينجا داشتيم ترك كرديم و مجرّد شديم . امّا معنى آنست كه جان پاى را بيش از يك بدست بالا نمىتواند برد ، دست را گويد تو بارى يك گزى بالا شو ، مگر يك منزل پيش افتيم . شيخ را گفتم خرقه دور انداختن چيست ؟ گفت يعنى كه از آنجا خبرى يافتيم ، از اينجا چيزى بيندازيم . امّا آن كس كه خرقه بينداخت باز بر سر بنهد تا آنكه آستين برافشاند باز بضاعت در آستين بنهد . ( 18 ) گفتم اگر صوفى در ميان حلقه بر زمين مىآيد بر وى غرامت مىنهند و حكم فقير از آن جماعت باشد خواه سماع خواهند خواه دريوزه خواه هر چه خواهند ، حكمش از آن جمع بود . سرّ آن چيست ؟ گفت مردان چون در ميان حلقه به زمين آمده‌اند ديگر برنخاسته‌اند ، مرغ قوى حال گشته است قفص بشكسته است و بگريخته ، اكنون تن را حكم از آن جماعت باشد ، خواه از آن زمان غسل كنند خواه زمانى ديگر ، خواه كفن سپيد كنند خواه كبود ، خواه بدين گورستان دفن كنند خواه بدان ، حكم وى از آن جماعت بود ، پس حكم اين كس حكم آن كس بود . ( 19 ) شيخ را گفتم كه ديگرى بر مىخيزد و با صاحب حالت در رقص موافقت مىكند ، از بهر چيست ؟ گفت دعوى همراهى مىكند و هم‌دمى . گفتم بعد از حالت صاحب حالت بر مىخيزد و دست بر هم مىنهد و هيچ نمىگويد . گفت آنچه هيچ نمىگويد همه تن زبانست ، به زبان حال حال خويش عرضه مىكند كه به زبان مقال از آن حال حكايت نتوان كردن . امّا صاحب واقعه بايد كه بداند كه چه گويد .