تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
قوّت توان رسانيدن . ( 6 ) بيمار تن را طبيب گويد كه اوّل ماء الشعير خور ، در مقام دوّم گويد مزوّر خور ، در مقام سيّم گويد گوشت خور . از آن طبيب تا اين جايگاه است ، پس از آن بيمار خير خود داند كه چه مىبايد خوردن . بيمار دل را طبيب گويد كه اوّل ترا ببايد رفتن بصحرا و طلب كردن ، كه در صحرا كرميست كه آن كرم بروز از سوراخ بيرون نيايد الّا بشب و در آن كرم آن خاصيّت است كه چون نفس بزند از دهان او را نفس روشنائى پديد آيد همچون درخشيدن آتش از ميان آهن و سنگ ، پس كرم در صحرا بدان روشنائى تفرّج كند و قوّت خود بدست آرد . آن كرم را پرسيدند كه تو چرا بروز در صحرا نگردى ؟ گفت مرا خود از نفس خود روشنى هست ، چرا بايد زير منّت آفتاب رفتن و بروشنائى نور او جهان ديدن ؟ بيچاره تنگ حوصله است ، خود نمىداند كه آن روشنائى نفس وى هم از آفتابست . بيمار دل چون كرم را بدست آورد هم بر روشنائى آن كرم بيند كه غذاى كرم كدام گياهست . او نيز همان خورد چندان مدّت كه در وى نيز آن خاصيّت پديد آيد كه در انفاس وى نيز روشنائى پيدا شود . اين مقام اوّلست . بعد از آن بدرياى بزرگ رود و بر كنارهء دريا مترصّد باشد كه گاوى است در دريا كه در شب از دريا بساحل آيد و بنور گوهر شب افروز چرا كند . و آن گاو بر گوهر شب افروز با آفتاب خصومت دارد يعنى بروز نور گوهر شب افروز فرو مىگيرد و روشنى نفس باطل مىكند ، بيچاره خود نمىداند كه مدد هر روشنى از آفتابست . پس بيمار هم بنور گوهر
مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 256 | نجفقلى حبيبى / يحيى السهروردي ( شيخ اشراق ) / هانرى كربن / سيد حسين نصر