گفت تفاوتست . بعضى « 1 » را آسيب چنان رسد كه اگر كسى را صد سال عمر باشد و در اثناى عمر پيوسته آن انديشد « 2 » كه گوئى « 3 » كدام رنج صعبتر بود و هر رنج كه ممكن بود در خيال آرد ، هرگز بآسيب زخم تيغ بلارك خاطرش نرسيده باشد ، امّا بعضى را آسانتر بود .
( 14 ) گفتم اى پير چه كنم تا آن رنج بر من سهل بود ؟ گفت چشمهء زندگانى بدست آور و از آن چشمه آب بر سر ريز تا اين زره بر تن تو بريزد و از زخم تيغ ايمن باشد كه آن آب اين زره را تنك كند ، و چون زره تنك بود زخم تيغ آسان بود . گفتم اى پير اين چشمهء زندگانى كجاست ؟ گفت در ظلمات ، اگر آن مىطلبى خضروار پاى افزار در پاى كن و راه توكّل پيش گير تا بظلمات رسى . گفتم راه از كدام جانبست ؟ گفت از هر طرف كه روى ، اگر راه روى « 4 » راه برى . گفتم نشان ظلمات چيست ؟ گفت سياهى ، و تو خود در ظلماتى ، امّا تو نمىدانى . آن كس كه اين راه رود چون خود را در تاريكى بيند ، بداند كه پيش از آن « 5 » هم در تاريكى بوده است و هرگز روشنائى به چشم نديده . پس اوّلين قدم راهروان اينست و ازينجا ممكن بود كه ترقى كند . اكنون اگر كسى بدين مقام رسد ، ازينجا تواند بود كه بيش رود . مدّعى چشمهء زندگانى در تاريكى « 6 » بسيار سرگردانى بكشد . اگر اهل آن چشمه بود ، بعاقبت بعد از تاريكى
هامش
( 1 ) بعضى : گفت بعضىT( 2 ) انديشد : انديشندM( 3 ) گوئى : گوهرT( 4 ) اگر راه روى : -M( 5 ) از آن : از اينM( 6 ) تاريكى : تاريكى قدرىM