سوى صحرا نهادم . در آن صحرا شخصى را ديدم كه مىآمد ، فرا پيش رفتم و سلام كردم بلطفى هر چه تمامتر ، جواب فرمود . چون در آن شخص نگريستم محاسن و رنگ و روى وى سرخ بود . پنداشتم كه جوانست ، گفتم اى جوان از كجا مىآئى ؟ گفت اى فرزند اين خطاب بخطاست « 1 » ، من اوّلين فرزند آفرينشم ، تو مرا جوان همىخوانى ؟ گفتم از چه سبب محاسنت سپيد نگشته است ؟ گفت محاسن من « 2 » سپيد است و من پيرى نورانيم .
امّا آن كس كه ترا در دام « 3 » اسير گردانيد و اين « 4 » بندهاى مختلف بر تو نهاد و اين موكّلان « 5 » بر تو گماشت ، مدّتهاست تا مرا در چاه سياه انداخت .
اين رنگ من كه سرخ مىبينى از آنست « 6 » ، اگر نه من سپيدم و نورانى .
و هر سپيدى كه نور بازو تعلّق دارد چون با سياه آميخته شود سرخ نمايد چون شفق اوّل شام يا آخر « 7 » صبح كه سپيد است و نور آفتاب باز و متعلّق و يك طرفش با جانب نور است كه سپيد است و يك طرفش با جانب چپ كه سياهست « 8 » ، پس سرخ مىنمايد . و جرم « 9 » ماه بدر وقت طلوع اگر چه « 10 » نور او عاريتى است امّا هم بنور موصوفست و يك جانب او با روز است و يك جانبش با شب ، سرخ نمايد . و چراغ همين صفت دارد ، زيرش سپيد باشد و بالا بر دود « 11 » سياه ، ميان آتش و دود سرخ نمايد و اين را نظير و مشابه « 12 » بسيار است .
( 5 ) پس گفتم اى پير از كجا مىآئى ؟ گفت از پس كوه قاف كه
هامش
( 1 ) خطاست : بخطاستT( 2 ) من : -M( 3 ) در دام : آورد وM( 4 ) و اين :
و اين كهM( 5 ) موكلان : موكلان راT( 6 ) از آنست : از آن آنستM( 7 ) يا آخر : به آخرM( 8 ) و يك طرفش با جانب چپ كه سياهست : -M( 9 ) و جرم :
و چونM( 10 ) اگر چه : كه اگر چهT( 11 ) بر دود : دودM( 12 ) مشابه : تشابهM