تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
و مرا بدين طريق اسير گردانيدند « 1 » ، پس از آن ولايت كه آشيان ما بود بولايتى ديگر بردند . آنگه هر دو چشم من بردوختند « 2 » و چهار بند مختلف « 3 » نهادند و ده كس را بر من موكّل كردند ، پنج را روى سوى من و پشت بيرون و پنج را « 4 » پشت سوى من و روى بيرون « 5 » [ اين پنج كه روى سوى من داشتند و پشت ايشان بيرون ] « 6 » ، آنگه مرا در عالم تحيّر « 7 » بداشتند چنان كه آشيان خويش و آن ولايت و هر چه معلوم بود فراموش كردم ، و مىپنداشتم كه من پيوسته خود « 8 » چنين بوده‌ام . ( 3 ) چون مدّتى بر اين آمد قدرى چشم من بازگشودند ، بدان قدر چشم مىنگريستم ، چيزها مىديدم كه ديگر نديده بودم و آن عجب مىداشتم تا هر روز بتدريج قدرى چشم من زيادت باز مىكردند و من چيزها مىديدم كه در آن شگفت مىماندم . عاقبت تمام چشم من باز كردند و جهان را بدين صفت كه هست به من نمودند . من در بند مىنگريستم كه بر من نهاده بودند و در موكّلان ، با خود مىگفتم گوئى « 9 » هرگز بود كه اين چهار بند مختلف از من بردارند و اين موكّلان را از من فرو گردانند و بال من گشوده شود چنان كه لحظه‌اى در هوا طيران كنم و از قيد فارع شوم ؟ ( 4 ) تا بعد از مدتى روزى اين موكّلان را از خود غافل يافتم . گفتم به ازين فرصت نخواهم يافتن « 10 » ، بگوشه‌اى فرو خزيدم و همچنان با بند لنگان روى
هامش
( 1 ) گردانيدند : كردندM( 2 ) بردوختند : بدوختندM( 3 ) مختلف : مخالفT( 4 ) پنج را : پنجM( 5 ) سوى من و روى بيرون : سوى پشتT، سوى من و روى ايشان بيرونM( 6 ) اين پنج . . . ايشان بيرون : -M( 7 ) تحير : تجردM( 8 ) من پيوسته خود : خود من پيوستهT( 9 ) گوئى : كه گوئىT( 10 ) يافتن : يافتM