[ هذه رسالة موسومة بعقل سرخ للشيخ الالهى الرّبانى شهاب الدين السهروردى ] « 1 » بسم اللّه الرّحمن الرّحيم « 2 » ( 1 ) حمد باد ملكى را كه هر دو « 3 » جهان در تصرّف اوست . بود هر كه بود از بود او بود و هستى هر كه هست از هستى اوست . بودن هر كه باشد از بودن او باشد ،
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
« 4 » « 5 » .
و صلوات و تحيّات بر فرستادگان او بخلق خصوصا بر محمّد مختار كه نبوّت را ختم به دو كرد « 6 » و بر صحابه و علماى دين رضوان اللّه عليهم اجمعين .
( 2 ) دوستى از دوستان عزيز مرا سؤال كرد كه مرغان زبان يكديگر دانند ؟ گفتم بلى دانند . گفت ترا از كجا معلوم گشت ؟
گفتم در ابتداى حالت چون مصوّر بحقيقت خواست كه به نيت مرا پديد كند مرا در صورت بازى آفريد ، و در آن ولايت كه من بودم ديگر بازان بودند . ما با يكديگر سخن گفتيم و شنيديم و سخن يكديگر فهم مىكرديم . گفت آنگه حال بدين مقام چگونه رسيد ؟ گفتم روزى صيّادان قضا و قدر دام تقدير باز گسترانيدند و دانهء ارادت در آنجا تعبيه كردند
هامش
( 1 ) هذه . . . السهروردى : -M( 2 ) الرحيم : + رب تممM( 3 ) كه هر دو : كه ملك هر دوM( 4 ) سورهء 57 ( الحديد ) آيهء 3
( 5 ) عليم : بصيرTM( 6 ) كرد : كردندT