مغربى [ كه صوفيان بر سر مىنهند ] « 1 » . و طبقهء نخستين هيچ انگله نداشت [ و با اين همه ] « 2 » اين ركوه از گوئى « 3 » گردتر بود و درى « 4 » نداشت و در سطوح آن هيچ فرجه و رخنه « 5 » نبود . و اين اطباق يازدهگانه رنگ نداشت و از غايت لطافت آنچه در مقعّر « 6 » ايشان بوده محتجب « 7 » نمىشد ، و نه توى « 8 » بالا را هيچ سوراخى « 9 » نمىشايست كردن و ليكن در طبقهء زيرين « 10 » به سهولت مىشايست دريدن « 11 » .
( 7 ) [ پرسيدم شيخ را ] « 12 » كه اين ركوه چيست ؟ گفت بدان كه توى اوّل كه جرمش از همه عظيم [ تر است از جمله اطباق ] « 13 » او را آن [ پيرى ترتيب و تركيب ] « 14 » كرده است كه بر بالاى « 15 » همه نشسته است ، و [ دوّم را دوّم ] « 16 » همچنين تا به من رسد . اين اصحاب و رفقاى « 17 » نهگانه اين نه تو را حاصل كردهاند و آن « 18 » فعل و صناعت ايشانست ، و اين دو طبقهء زيرين را « 19 » با جرعهاى آب و سنگ ريزه در ميان « 20 » من تحصيل كردهام .
و چون « 21 » به نيت ايشان قوىتر بود ، آنچه صناعت ايشانست متمزق و مثقوب نمىگردد و ليكن آنچه از « 22 » صناعت منست آن را تمزيق « 23 » توان كرد .
( 8 ) [ پرسيدم شيخ را ] « 24 » كه اين شيوخ به تو چه « 25 » تعلّق دارند ؟ گفت
هامش
( 1 ) كه صوفيان بر سر مىنهند : صوفيانT( 2 ) و با اين همه : با اين همهC( 3 ) گوئى : گوC( 4 ) درى : فرجهC( 5 ) و رخنه : -T( 6 ) مقعر : مقاعيرC( 7 ) محتجب : متحجبC( 8 ) نه توى : توىC( 9 ) سوراخى : سوراخC( 10 ) زيرين : زيرC( 11 ) دريدن : بريدنC( 12 ) پرسيدم شيخ را : شيخ را گفتمC( 13 ) ترست از جمله اطباق : تر از جمله اطباق استC( 14 ) پيرى ترتيب و تركيب : -T( 15 ) بر بالاى : بالاىC( 16 ) دوم را دوم : دوم ( دوم را ) و سوم ( سوم را )C( 17 ) رفقاى : رفاقC( 18 ) و آن :
و ازC( 19 ) زيرين را : زيرينT( 20 ) ميان : ميانهC( 21 ) و چون : چونT( 22 ) از : -C( 23 ) تمزيق : تمرقT( 24 ) پرسيدم شيخ را : پس پير را سؤال كردمC( 25 ) به تو چه : بچهT