پوشان بعضى اصوات را آواز پر جبرئيل مىخواندند ؟ گفت « 1 » بدان كه بيشتر چيزها كه حواس تو مشاهدهء آن مىكند همه از « 2 » آواز پر جبرئيل است . وسائل را گفت از جمله آوازهاى « 3 » پر جبرئيل يكى « 4 » توئى .
اين « 5 » منكر مدّعى تعصّب بىفايده مىكرد كه چه معنى اين كلمه را فرض توان كرد الّا هذيانات مزخرف ؟
( 3 ) چون تجاسر او بدين جا رسيد « 6 » راستى را « 7 » من نيز از سرحدّت زجر او را متشمّر گشتم « 8 » و دامن مبادلات با دوش انداختم و آستين تحمّل « 9 » باز نور ديدم و بر سر زانوى فطنت بنشستم « 10 » و از « 11 » طريق [ شتم « 12 » كردن و عامّى خواندن در آمدم ] « 13 » . و گفتم : اينك من در شرح آواز پر جبرئيل بعزمى درست و رأيى صائب شروع كردم ، تو اگر مردى و هنر مردان دارى فهم كن ، و اين جزو « 14 » را « آواز پر جبرئيل » نام كردم « 15 » .
مبدأ التحديث « 16 »
( 4 ) در روزگارى كه من از حجرهء زنان نفوذ برون « 17 » كردم و از « 18 » بعضى قيد و حجر « 19 » اطفال خلاص يافتم ، يك شبى غسق شبه شكل « 20 » در مقعّر « 21 » فلك مينا رنگ مستطير « 22 » گشته بود و ظلمتى كه دست برادر عدمست در اطراف عالم سفلى متبدّد شده بود ، [ ما را « 23 » از هجوم خواب قنوطى حاصل شد ] « 24 » .
هامش
( 1 ) گفت : او گفتC( 2 ) همه از : -T( 3 ) آوازهاى : آوازT( 4 ) يكى :
-T( 5 ) اين : -T( 6 ) رسيد : انجاميدC( 7 ) راستى را : -T( 8 ) گشتم : شدمC( 9 ) تحمل : تحمل راC( 10 ) بنشستم : نشمT( 11 ) و از : و او راT( 12 ) شتم : ستمT( 13 ) شتم كردن و عامى خواندن در آمدم : شتم او را كودن و عامى خواندمC( 14 ) جزو :
حروفC( 15 ) نام كردم : نام نهادمC( 16 ) مبدأ التحديث : -T( 17 ) برون :
پروازT( 18 ) و از : ازT( 19 ) قيد و حجر : قيد حجرهءT( 20 ) شكل : -T( 21 ) مقعر :
قعرT( 22 ) مستطير : مستدبرT( 23 ) ما را : ما كهT( 24 ) ما را . . . حاصل شد : -C