يعنى ذات وحدانى بىمزاحمت ، قوى يعنى ذات شاعر و درّاك .
قاعده
( 90 ) بدان كه علاقهء نفس با بدن با اعتبار جسمى است كه آن روح است ، و روح در دماغ نورانيست تا اگر نورش كم شود زندگى او مضطرب شود و ماليخوليا حاصل شود و غير آن ، پس او علاقهء نفس با نور است و اوّل رفيقى از آن زندگى نور است . و بينى ميل حيوانات [ بنور و فرو نشستن ] « 1 » حواسّ و ساكن شدن حركات در ظلمت شب ، پس شادى نفوس با نور سختتر است از جملهء چيزها .
( 91 ) و بدان كه نور جرمى « 2 » هيأتست در جرم ، پس او ظاهرست از بهر ديگرى ، و نور است از بهر ديگرى . و اگر به خود قائم بودى نور بودى از بهر ذات خود و از بهر خود ظاهر بودى و زنده بودى ، و هر چه زنده است بذات خويش نور مجرّد است . و هر نور مجرّد زنده است بذات خويش . و حقّ اوّل نور همهء انوار است زيرا كه معطى حياتست و بخشندهء نوريّت است و او ظاهرست از بهر ذات خويش و ظاهركنندهء ديگرى . و در مصحف مجيد آمده است و آن آنست كه گفت
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
« 3 » ، و نوريّت او آنست كه از بهر ذات خود ظاهرست و ديگرى به دو ظاهر مىشود . پس نور همهء نورهاست و نوريّت هر نيّر سايهء « 4 » نور اوست ، پس بنور او روشن گشت « 5 » آسمانها
هامش
( 1 ) بنور و فرو نشستن : بنور فرو نشستنI( 2 ) نور جرمى : نور جرمI )النور الجرمىA (( 3 ) سورهء 24 ( النور ) آيهء 35
( 4 ) هر نير سايه : هر دو نيز ميانهI )نورية النيرات ظل لنورهA (( 5 ) روشن گشت : روشن كرد گشتI )فانار بنوره السماوات و الارضA (