مسطورى خبرى خواند « 1 » . و اين همه از نفوسى است كه بتخيّل سرايت كند و از او بحسّ مشترك . و حسّ مشترك از تخيّل منقّش نشود در بيشتر اوقات زيرا كه حسّ مشترك را « 2 » حواسّ ظاهر مشغول دارند بصور حاضر و متخيّله را عقل مشغول دارد در افكار . و اگر « 3 » به ترتيب مختلّ شود « 4 » ، چنان كه در خواب ، و وقتهاى ديگر تخيّل متسلّط شود بر حسّ مشترك و دور ظاهر گرداند يا به صورتهاى خرافى چنان كه اضغاث احلام يا صورتهائى كه آن محاكات چيزهاى قدس باشد و آن باشد « 5 » كه خواب درست باشد و يا وحى صريح باشد . و بود كه مصروعان را اتّفاق افتد همچنانكه سوداويان را كه مطّلع شوند بر بعضى از مغيبات از بهر آنكه شواغل ايشان كم شود و آلات مختلّ گردد . و باشد كه مشغول گردانند كسانى كه كودكان را بسخن در آرند به چيزهائى كه جسم را حيرت دارد و خيال را مدهوش گرداند چنان كه آن قدح كه آب در او ريزند و در او نگاه كنند يا بسطحى از سياهى براق و غيرها . و نفوس ايشان را بعد از حيرت حواسّ و « 6 » فرو نشستن تخيّل اطلاع بر صورت عينى [ حاصل شود ] « 7 » و مطّلع شوند بر امور درست .
قاعده
( 88 ) [ و بدان كه نفوس ما ] « 8 » بقوّتاند اوّل كه حاصل شوند
هامش
( 1 ) خواند : خوانندI( 2 ) حس مشرك را : حس مشتركI( 3 ) و اگر : -I )فاذا اختل الضبطA (( 4 ) مختل شود : مختل شوندI( 5 ) و آن باشد : آن باشدI( 6 ) حواس و : حواسI( 7 ) حاصل شود : -I )فيقع لنفوسهم بعد حيرة الحواس و ركود التخيل صورة غيبية و يتطلعون الاولياء على امور صحيحةA (( 8 ) و بدان كه نفوس ما : و تعلم ان نفوسناAI