مضارّى كه او را باطل گرداند [ و يا استعداد محلّ تغيير كند تا او را باطل كند . و ميان او و ميان تن نيست الّا علاقهء شوقى ] « 1 » ، و آن اضافى است و اضافت ضعيفترين اعراض است زيرا كه نقل كند آنچه بر دست راست تست بر دست چپ تو و تو در نفس خود متغيّر نشوى . و اگر نفس باطل شدى ببطلان تن بايستى كه ضعيفترين اعراض مقوّم وجود جوهرى بودى ، و اين محالست . و چون كه جوهر مفارق كه علّت اوست دائم است و در محلّ نيست ، بايد كه ببقاى او باقى ماند . و از قرآن آيتى چند گواهى مىدهد بر بقاى نفس : يكى آنست كه گفت
« لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ »
« 2 » « 3 » ، مپنداريد « 4 » كه كسانى كه ايشان را در راه خدا بكشتند كه ايشان مردهاند بلكه ايشان زندهاند در حضرت حقّ تعالى ، زنده به ذوات مدرك ايشان ،
« عِنْدَ رَبِّهِمْ »
يعنى متبرّى از جهت و حيّز و برخاستن شواغل جسدانى ،
« يُرْزَقُونَ »
يعنى روزىدهنده ايشان را از انوار الهى .
« فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ »
« 5 » يعنى از لذّات علوى و شادى قدسى ، و آيتى ديگر گفت :
« وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ »
« 6 » يعنى مگوئيد « 7 » در حقّ كسانى كه ايشان را كشتند كه ايشان مردهاند بلكه زندهاند و لكن شما در نمىيابيد . و آنچه در
هامش
( 1 ) و يا استعداد محل تغيير كند تا او را باطل كند و ميان او و ميان تن نيست الا علاقهء شوقى : و ميان او و ميان تن نيست الا علاقهء شوقى و يا استعداد و محل چيزى ديگر را تا او را باطل كندI )او يتغير استعداد المحل فيبطل و ليس بينها و بين البدن الا علاقة شوقيةA (( 2 ) سورهء 3 ( آل عمران ) آيهء 163
( 3 ) يرزقون : -IوA( 4 ) مپنداريد : مىپندارندI( 5 ) سورهء 3 ( آل عمران ) آيهء 164
( 6 ) سورهء 2 ( البقرهء ) آيهء 149
( 7 ) مگوئيد : مىگويدI